كشتارگاه سوزان كربلا به چشم طبقات زده شده است ، يك عينك دو جانبه نيز ديده مىشود كه اگر تيره وتارش نكنند ، عالىترين و همه جانبه ترين ديد را به تماشاگرش نصيب كرده است .
اينان كسانى هستند كه عقل وانديشه مستند به مشاهدهء نمود آن حادثهء خونين را كه چشمگيرترين مبارزهء حق و باطل وانسانيت وضد انسانيت است ، مىاندازند وابديت اصول حياتى انسانى را از آن استنتاج مىكنند و در شادمانى روحى بىنهايت غوطه ور مىشوند وهنگامى كه احساس پاك وناب وسازندهء خود را هم با آن تعقل وانديشه هماهنگ مىسازند .
ريزش قطرات خون و افتادن سرها و دست و پاها ودوخته شدن چشمان حق بين را با تيرها به دست كسانى كه كوچكترين دليل براى بزرگترين جنايتى كه مىكنند در دست ندارند ، مىبينند ، مىگريند و آه سوزان از سينه برمىاورند .
مگر اين جريان انسان وانسانيت كش را مىتوان بدون تاثر عميق كه گريه وناله نشان كوچك ونارسايى از آن تاثر است ، ديد و يا شنيد - كه در جامعه بشرى حالتى مىتواند بروز كند كه گروهى بايستند و با فرياد بلند داد بزنند كه ما چه كردهايم براى چه ما را مىكشيد ؟ وچرا در كشتن ما همهء اصول انسانى را زير پا مىگذاريد ؟ و آن جامعه نتواند براى جنايتى كه مرتكب مىشود ، دلايل مورد جنايت را رد كند و براى كار خود دليلى اگر چه ظاهر فريبندهاى داشته باشد ، نتواند بيان كند آيا براى بر حذر داشتن انسانها از امكان بروز چنين حالت بينهايت شرم آور نبايد متاثر گشت ؟ اين تاثر و گريه يك حالت بازتابى منفى نبوده ، بلكه چنان كه در داستان مختصر محمد بن ابراهيم از نواده هاى امام حسن مجتبى عليه السلام مشاهده مىكنيم ، سازنده ونيرو بخش حيات انسانها است .
داستان از اين قرار است :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 322
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٢