تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
در بارهء او جامه بدرّيم و دست بخاييم . چون آن بزرگوار خسرو دين بود ، رفتنش از دار دنيا كه گسستن زنجير حوادث طبيعت است موجب شادى ووجد است نه اندوه وماتم . آن سروران به ايوان دولت ابدى رهسپار گشته‌اند وكنده و بند وزنجير را از دست و پاى روحشان باز نموده‌اند . در حقيقت اگر تو هشيار باشى ، دوران ملك وسرورى آنان با شهادتشان شروع شده است . و اگر از آگاهى وهشيارى محرومى ، برو گريه بر حال خود كن كه كار تو نشان مىدهد كه منكر انتقال روح به ابديت وآستانهء محشرى . برو گريه بر دل ودين خرابت كن كه جز اين خاك كهنه وتيره چيزى نمىبيند . و اگر دل تو عالمى جز اين خاك تيره وكهنه را مىبيند ، چرا دلير و داراى پشتيبان و چشم سير نبوده وجان وحيات را به آن عالم نمىسپارد . فرخى دين در روى تو ديده نمىشود ، اگر واقعا دل تو درياى دين را ديده است پس كو آن كف با كسى وسخاوتش ؟ كسى كه آب را ديده است ، دريغ از آب نمىكند ، مخصوصاً كسى كه دريا وابر را ديده باشد .