وفريادهاى آنان صحرا ودشت پر مىشود .
در يكى از ايام عاشورا شاعرى از راه رسيد و آن افغان وشيون را كه اهالى جلب در باب انطاكيه طنين انداز كرده بودند ، شنيد ورهسپار ميان آن جمعيت گشت و در جستجوى علت آن هيهاى وهياهو برآمد .
مىپرسيد آيا رئيس بسيار بزرگى از ميان اينان رخت بربسته است ؟ زيرا چنين ناله و فرياد دسته جمعى كار كوچكى نيست . شما كه اهل اين محل هستيد ، بياييد نام والقاب او را به من شرح كنيد و به من كه بىگانه هستم از نام وپيشه واوصافش اطلاعى بدهيد و من مرد شاعرى هستم ، تا در اوصاف لطيف و براى درگذشتش مرثيه بسرايم .
يكى از آن مردم گفت : تو مرد ديوانه و از گروه شيعه نيستى ، بلكه دشمن خاندان پيامبرى ، مگر نمىدانى كه اين روز عاشورا و روز ماتم آن جان جهان است كه به تنهايى از يك قرن انسان بهتر است . اين داستان خونين داستان كوچكى نيست ، عشق گوشواره به اندازهء عشق گوش به اوست . آرىاى بىگانهء غافل
( ( 792 ) ) پيش مؤمن ماتم آن پاك روح
شهره تر باشد ز صد طوفان نوح