تشبيه مغفلى كه عمر ضايع كند و در نزع بيدار شود و به ماتم اهل حلب
( ( 774 ) ) گويد اندر نزع از جان آه مرگ
اين زمان كردت ز خود آگاه مرگ
( ( 775 ) ) اين گلوى مرگ از نعره گرفت
طبل او بشكافت از ضرب اى شگفت
( ( 776 ) ) در دقايق خويش را در تافتى
رمز مردن اين زمان دريافتى
تفسير ابيات
اين فرو رفتگان ظلمات نادانى و اين گم شدگان بيابانهاى بىسر و ته غفلت ، فقط در موقع جان كنش است كه آه مرگ را از اعماق جان برمىآورند .
آرى در اين دقايق است كه مرگ تو را از خود آگاه خواهد ساخت .
اين همان مرگ است كه در ايام زندگى از بس براى تو نعره زده بود ، گلويش گرفته و از بس طبل هشدارى براى تو كوبيده كه از هم شكافته بود .
در آن روزگار زندگى خود را در دقايق امور بىهوده پيچيدى وامروز رمز مردن را دريافتى