تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

تشبيه مغفلى كه عمر ضايع كند و در نزع بيدار شود و به ماتم اهل حلب

( ( 774 ) ) گويد اندر نزع از جان آه مرگ اين زمان كردت ز خود آگاه مرگ ( ( 775 ) ) اين گلوى مرگ از نعره گرفت طبل او بشكافت از ضرب اى شگفت ( ( 776 ) ) در دقايق خويش را در تافتى رمز مردن اين زمان دريافتى

تفسير ابيات

اين فرو رفتگان ظلمات نادانى و اين گم شدگان بيابانهاى بىسر و ته غفلت ، فقط در موقع جان كنش است كه آه مرگ را از اعماق جان برمىآورند . آرى در اين دقايق است كه مرگ تو را از خود آگاه خواهد ساخت . اين همان مرگ است كه در ايام زندگى از بس براى تو نعره زده بود ، گلويش گرفته و از بس طبل هشدارى براى تو كوبيده كه از هم شكافته بود . در آن روزگار زندگى خود را در دقايق امور بىهوده پيچيدى وامروز رمز مردن را دريافتى