رسيدن شاعر به حلب روز عاشورا وحال معلوم نمودن ونكته گفتن وبيان حال كردن
( ( 777 ) ) روز عاشور همه اهل حلب
باب انطاكيه اندر تا به شب
( ( 778 ) ) گرد آيد مرد و زن جمعى عظيم
ماتم آن خاندان دارد مقيم
( ( 779 ) ) تا به شب نوحه كنند اندر بكا
شيعه عاشورا براى كربلا
( ( 780 ) ) بشمرند آن ظلمها وامتحان
كز يزيد وشمر ديد آن خاندان
( ( 781 ) ) از غريو نعره ها در سرگذشت
پر همىگردد همه صحرا ودشت
( ( 782 ) ) يك غريبى شاعرى از ره رسيد
روز عاشورا و آن افغان شنيد
( ( 783 ) ) شهر را بگذاشت و آن سو راى كرد
قصد جست وجوى آن هيهاى كرد
( ( 784 ) ) پرس پرسان مىشد اندر افتاد
چيست اين غم بر كه اين ماتم فتاد ؟
( ( 785 ) ) اين رئيسى زفت باشد كه بمرد
اين چنين جمعى نباشد كار خرد
( ( 786 ) ) نام او القاب او شرحم دهيد
كه غريبم من شما اهل دهيد
( ( 787 ) ) چيست نام وپيشه واوصاف او
تا بگويم مرثيهء الطاف او
( ( 788 ) ) مرثيه سازم كه مرد شاعرم
تا از اينجا برگ ولالنگى برم
( ( 789 ) ) آن يكى گفتش كه تو ديوانه اى
تو نهاى شيعه عدوّ خانه اى
( ( 790 ) ) روز عاشورا نمىدانى كه هست
ماتم جانى كه از قرنى به است
( ( 791 ) ) پيش مؤمن كى بود اين قصه خوار
قدر عشق گوش عشق گوشوار
( ( 792 ) ) پيش مؤمن ماتم آن پاك روح
شهره تر باشد ز صد طوفان نوح
تفسير ابيات
اهالى حلب در روز عاشورا در باب انطاكيه از بامداد تا به شب گرد هم جمع مىشدند وماتم خاندان پيامبر را مىگرفتند . اين نوحه ونالهء شيعه در روز عاشورا براى حادثهء كربلا بود . در آن ماتم ستمگرىها وشكنجه هايى را كه از يزيد بن معاويه وشمر بن ذى الجوشن به امام حسين عليه السلام وخاندانش وارد شده بود به ياد مىآورند و از غريو