تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
به طور حقيقى نخواهى ديد و تا نور نشوى هيچ چيز را درك نخواهى كرد . بگذاريم وبگذريم ، من اگر اذهان سزاوار و هشيار مىديدم ، دلايلى آشكار براى اثبات اين ادعايم مىآوردم ، آرى ، -
هست انجير اين طرف بسيار خوار گر رسد مرغى قنق انجير خوار
ولى چكنم كه -
بر سماع راست هر تن چير نيست طعمهء هر مرغكى انجير نيست
به طور كلى - تمام مردم از زن و مرد در اين دنيا مشغول جان كندن هستند . اين مطالب را كه مىگويم ، تو مانند وصيت پدر و مادر مهربان با فرزندش تلقى كن -
تا برويد رحمت وعبرت بدين تا ببرّد بيخ بغض ورشك وكين
تو با ديدهء واقع بين در خويشاوندان بنگر كه مشغول جان كندن مىباشند ، باشد كه دلت بسوزد ، اين نگرش مولود خيال ووهم نيست ، زيرا - آن چه كه در آينده خواهد آمد ، مانند اين است كه هم اكنون آمده است وجان كندن دوست را كه در آينده خواهد آمد ، از هم اكنون ببين ونظاره كن . اگر ديدى اغراض نفسانى نمىگذارد با چنين نظر واقع بينانه جان كندنها را تماشا كنى ، بكوش آن غرضها را از خود دور كن و در نيازمندى وناتوانى غوطه ور مباش . زيرا توقع مزيت برگزيده از شخص عاجز ، توقع معجزه است . اين عجز وناتوانى زنجيرى بر دست و پاى آدمى است كه هر لحظه زنجير ديگرى مىزايد . چشم باز كن زنجير ناتوانى را ببين و -
پس تضرع كن كه اى هادى زيست باز بودم پشه گشتم اين ز چيست
پروردگارا ، هر روز كه مىگذرد قدم در شرور وتبهكارىها سختتر مىفشارم ، من همان انسانم كه هر لحظه در خسارت قهر تو بسر مىبرم . من در مقابل پندهاى خدايى تو كر بوده‌ام ، من ادعاى بت شكنىها داشتم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 287 | محمد تقي جعفري