تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
بوده است وهم تماشاگر .

تفسير ابيات

پيامبر براى آزمايش به عايشه فرمود : اين مرد كه نابينا است و تو را نمىبيند چرا خود را از او پوشيدى ؟ عايشه با دستش اشاره كرد كه اگر چه او مرا نمىبيند ولى من او را مىبينم . اين از غيرت عقل بر خوبى روح است كه در بارهء روح با اشارات وتمثيلات وتشبيهات فعاليت مىكند . نمىدانم با اين پوشيدگى كه روح دارد ، عقل چرا اين همه رشك به وضع روح مىبرد تو اى عقل بىنوا ، چه مىكنى ؟ آيا مىخواهى چيزى را مخفى كنى كه روى او را شدت روشنايىاش پوشانيده است آفتاب جهان افروز بدون رو پوش در فضا مىدرخشد ونقابش جز نور خود او چيز ديگرى نيست . اى رشك ور ، از چه كسى مىخواهى روح را مخفى بدارى ، در صورتى كه آفتاب نه تنها حقيقت آن را بلكه اثرى از آن را هم نمىتواند ببيند ، تا تو با قطعه هاى ابر خيالات وتوصيفات بىهوده از تابش آفتاب جلو گيرى كنى من آن اندازه به آن زيباى زيبايان رشگ مىبرم كه حتى مىخواهم او را از خودش پنهان نمايم . آهنگ روحانى من از آتش شعله ور رشكى كه به او دارم با دو چشم و دو گوشم در پيكار است . اى بىنوا ، تو كه بيرون از منى چه مىگويى ؟ حال كه اى جان ودلم چنين رشكى سراسر وجودت را گرفته است ، دهان بر بند و دست از سخن بردار . اما چه كنم ؟ باز -
ترسم ار خامش كنم آن آفتاب از سوى ديگر بدرّاند حجاب
زيرا با تلقين ممنوعيت ، انفجار شديدتر مىگردد و در گفتار عاشقانهء ما آشكارتر مىشود . بلى اگر دريا غرش كند وموج بزند ، كف مىنمايد واحببت لان اعرف مىجوشد وهستى به وجود مىآيد .