تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
آغاز كردن مطرب اين غزل را در بزم امير ترك
گلى يا سوسنى يا سرو يا ماهى نمىدانم از اين آشفتهء بىدل چه مىخواهى نمىدانم
وخطاب كردن ترك كه آنچه مىدانى بخوان و جواب مطرب امير را
( ( 703 ) ) مطرب آغازيد نزد ترك مست در حجاب نغمه اسرار الست ( ( 704 ) ) مىندانم كه تو ماهى يا وثن مىندانم كه چه مىخواهى ز من ( ( 705 ) ) مىندانم تا چه خدمت آرمت تن زنم يا در عبارت آرمت ( ( 706 ) ) اى عجب گر نيستى از من جدا من ندانم من كجايم تو كجا ( ( 707 ) ) من ندانم كه مرا چون مىكشى گاه در بر گاه در خون مىكشى ( ( 708 ) ) همچنين لب در ندانم باز كرد مىندانم مىندانم ساز كرد ( ( 709 ) ) چون ز حد شد مىندانم از شگفت ترك ما را زين حراره دل گرفت ( ( 710 ) ) برجهيد آن ترك ودبوسى كشيد تا عليها بر سر مطرب دويد ( ( 711 ) ) گرز را بگرفت سرهنگى به دست گفت نى مطرب كشى اين دم بد است ( ( 712 ) ) گفت اين تكرار بىحد ومرش كوفت طبعم را بكوبم بر سرش ( ( 713 ) ) قلتبانا مىندانى گُه مخور زآن چه مىدانى بگو مقصود بر ( ( 714 ) ) آن بگو اى گيج كه مىدانىاش مىندانم مىندانم در مكش ( ( 715 ) ) چون بگويم از كجايى اى مُرى تو بگويى نى ز بلخم نز هرى نه ز هند و نه ز روم و نه ز چين نه ز شام و نه عراق و بار دين ( ( 716 ) ) نه ز بغداد و نه موصل نه طراز دركشى در نى نى و راه دراز ( ( 717 ) ) خود بگو تا از كجايى باز ره هست تنقيح مناط اين جايگه ( 1 )
هامش
( 1 ) تنقيح مناط عبارت است از به دست آودن ملاك وعلت يك حكم براى تعميم آن به موضوعات ديگر ، مانند اين كه كسى بگويد : بايد علم نحو را خواند ، وقتى كه بدانيم كه اين حكم به ملاك به دست آوردن ادبيات است ، مىگوييم : لغت وصرف ومعانى وبيان را هم بايد خواند زيرا همهء آنها در ملاك يكى است . مقصود از مصرع « هست تنقيح مناط اين جايگه » ممكن است اشاره به مختصر كردن باشد ، يعنى تو كه مىدانى مقصود من چيست ، همان مقصودم را در صورت ملاك قضيه بيان نموده وسخن را كوتاه كن : مصرع فوق را انقروى چنين آورده است : « هست تنقيح مناط اين جا يله » آن گاه مصرع را چنين تفسير كرده است كه . اين جا جاى تنقيح مناط نيست ، يك بار بگو از كجايى وسخن را به درازا نكش . هر دو احتمال با دو اعتبار قابل تطبيق به مصرع است . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 268 | محمد تقي جعفري