كردهايم كه اين حديث از نظر سند ومنطق وعقل صحيح به نظر نمىرسد .
( ( 688 ) ) غيرت عقل است بر خوبى روح
پر ز تمثيلات وتشبيهاى نصوح
( ( 689 ) ) با چنين پنهانيى كه روح راست
عقل بر وى اين چنين رشكين چراست ؟
شدت پوشيدگى روح ، عقل نظرى را در راه توصيف آن به تمثيلات وتشبيهات وادار مىكند .
يكى مىگويد : من زياد انديشيدهام ، روح جز « جوهر مجرد » چيز ديگرى نيست » ديگرى مىگويد : عقل من چنين حكم مىكند كه روح جسم لطيفى است در بدن و آن را اداره مىكند .
سومى مىگويد : روح چيزى جز تشكيلات مخصوص اعصاب نيست .
چهارمى مىگويد : همهء شما اشتباه مىكنيد ، روح حقيقتى است كه از عالم بالا آمده و با اين تعقلها وانديشه هاى شما هم تفسير نخواهد گشت .
پنجمى مىگويد : من زياد به انديشه وتعقل خود فشار آوردهام تا بدانم روح چيست ؟ ولى چيزى جز اين دستگيرم نشده است كه روح عبارتست از همان خود يا من كه از ماده سر برمىآورد و به ماده برمىگردد ومحو مىشود .
كاوشهاى انديشه وتعقل در اين نظريات به پايان نمىرسد ، لذا نوبت بررسى اوصاف وخواصش مىرسد .
عقل مىپرسد آيا خود انديشه وتعقل مربوط به ذات روح است يا موجى از امواج آن است ، يا يكى از كار گردانان روح است ؟ آيا روح هم مانند حيات طالب ادامهء خويش است و اين ادامه از چه نوع است ؟ آزادى كه در درون آدمى به وجود مىآيد ، چه نسبتى با روح دارد ؟ واقعا آزادى مربوط به روح است يا چيز ديگرى است ؟ عقل صدها مسئله از اين قبيل را پيش مىكشد ، باشد كه آن حقيقت بسيار