تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
آشكار وپوشيده را دريابد . ولى هيهات كه عقل بتواند به چنان آگاهى برسد - با آن وسيلهء كميت وكيفيت وقوانينى كه از طبيعت گرفته ومىخواهد روح را با آنها بشناسد . وانگهى در به وجود آوردن آن انديشه ها ومعارف كه عقل به دست مىآورد خود روح نقش بزرگى را بازى كرده است . آرى -
تا نبيند دل دهندهء راز را تا نبيند تير دور انداز را
اين همه معلومات عقلى مانند تيريست كه از كمان روح مىجهد ، چگونه ممكن است كه تير برگردد و بر كمانش مسلط ومشرف شود ؟
( ( 699 ) ) حرف گفتن بستن آن روزن است عين اظهار سخن پوشيدن است ( ( 700 ) ) بلبلانه نعره بر روى گل تا كنى مشغولشان از بوى گل ( ( 701 ) ) تا به قل مشغول گردد گوششان سوى روى گل نپرد هوششان
امان از اين سخن پردازىها وسخنورىها وسخن بازىها كه گوشها وكتابها را پر كرده ونمىگذارد حقايق ناب وواقعيتهاى پوشيده در دسترس انسانهاى جوينده قرار بگيرد آرى ، -
ما چو خود را در سخن آغشته ايم از حكايت ما حكايت گشته ايم
چه تفاوت وجود دارد ميان آن سخنان خوشايند كه سخنور براى خود نمايى مىپراكند وسد راه جويندگان حقيقت مىشود ، و آن بهمنى كه از كوه سقوط مىكند و راه را بر كاروانيان مىبندد ؟ در مجموعهء فرهنگ بشرى با اعتراف به آشكار شدن حقايق فراوان ، هزاران روزنه هاى بسته شدهء حقايق را هم مىبينيم كه با مادهء چسبنده‌اى از سخن روى آنها پوشيده شده و مهر شخصيت گويندگان سخن ، بر رويش نقش بسته است .