امتحان كردن حضرت رسول صلى الله عليه وآله عايشه را كه چرا پنهان مىشوى كه او را نمىبيند
( ( 686 ) ) گفت پيغمبر براى امتحان
او نمىبيند تو را كم شو نهان
( ( 687 ) ) كرد اشارت عايشه با دستها
او نبيند ليك من بينم ورا
( ( 688 ) ) غيرت عقل است بر خوبى روح
پر ز تمثيلات وتشبيهاى نصوح
( ( 689 ) ) با چنين پنهانيى كه روح راست
عقل بر وى اين چنين رشكين چراست ؟
( ( 690 ) ) از كه پنهان مىكنى اى رشك خو
آن كه پوشيدست نورش روى او
( ( 691 ) ) مىرود بىروى پوش اين آفتاب
فرط نور اوست رويش را نقاب
( ( 692 ) ) از كه پنهان ميكنى اى رشك ور
كافتاب او را نمىبيند اثر
( ( 693 ) ) رشك از آن افزونتر است اندر تنم
كز خودش خواهم كه پنهانش كنم
( ( 694 ) ) زآتش رشك گران آهنگ من
با دو چشم و گوش خود در جنگ من
( ( 695 ) ) چون چنين رشكيستت اى جان ودل
پس دهان بربند و گفتن را بهل
( ( 696 ) ) ترسم ار خامش كنم آن آفتاب
از سوى ديگر بدرّاند حجاب
( ( 697 ) ) در خموشى گفت ما اظهر شود
جوش احببت لان اعرف شود
( ( 699 ) ) حرف گفتن بستن آن روزن است
عين اظهار سخن پوشيدن است
( ( 700 ) ) بلبلانه نعره زن بر روى گل
تا كنى مشغولشان از بوى گل
( ( 701 ) ) تا به قل مشغول گردد گوششان
سوى روى گل نپرّد هوششان
( ( 702 ) ) پيش آن خورشيد كاو بس روشن است
در حقيقت هر دليلى رهزن است
روايت
« كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف »
( من يك گنج نهانى بودم خواستم شناخته شوم ، مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم ) .
توضيح
- در بارهء سند ودلالت اين حديث قدسى در گذشته بحث نموده واثبات