آمدن ضرير به خانهء پيغمبر صلى الله عليه وآله وگريختن عايشه وپنهان شدن ( 1 )
( ( 670 ) ) اندر آمد پيش پيغمبر ضرير
كاى نوا بخش تنور از هر خمير
( ( 671 ) ) اى تو ميرآب ومنت مستسقيم
مستغاث المستغاث اى ساقيم
( ( 672 ) ) چون درآمد آن ضرير از در شتاب
عايشه بگريخت بهر احتجاب
( ( 673 ) ) زان كه واقف بود آن خاتون پاك
از غيورى رسول رشكناك
( ( 674 ) ) هر كه زيباتر بود رشكش فزون
زان كه رشك از ناز خيزد يا بنون
( ( 675 ) ) گنده پيران شوى را قمّا دهند
چون كه از پيرى وزشتى آگهند
( ( 676 ) ) چون جمال احمدى در هر دو كون
كى بدست اى فرّ يزدانيش عون ؟
( ( 677 ) ) نازه هاى هر دو كون او را رسد
غيرت آن خورشيد صد تو را رسد
( ( 678 ) ) كه درافكندم به كيوان گوى را
در كشيد اى اختران زو روى را
( ( 679 ) ) در شعاع بىنظيرم لا شويد
ور نه پيش نور من رسوا شويد
( ( 680 ) ) از كرم من هر شبى خفاشوار
پر زنان پرّيد گرد اين مطار
( ( 682 ) ) همچو طاوسان پرى عرضه كنيد
باز سست و منكر ومعجب شويد
( ( 683 ) ) بنگريد آن پاى زشت از امتياز
همچو چارق كاو بود شمع اياز
( ( 684 ) ) رو نمايم صبح بهر گوشمال
تا نگرديد از منى زاهل شمال
( ( 685 ) ) ترك كن زيرا دراز است اين سخن
نهى كرده ست از درازى امر كن
تفسير ابيات
مرد نابينايى به خانه پيامبر وارد گشت ومىگفت : اى پيامبرى كه از هر خمير تنورى را نوايى مىبخشى ، اى تو مير آب و من مستسقى تو ، اى ساقى عزيزم ، به تو پناهنده
هامش
( 1 ) اين روايات بنا به نقل از ابو الفتوح رازى در تفسير ج 4 ص 32 وعدهء فراوان از راويان در بارهء فاطمهء زهرا ، دختر پيامبر اكرم عليهما السلام وارد شده است . .