( ( 640 ) ) نفى بهر ثبت باشد در سخن
نفى بگذار وز ثبت آغاز كن
( ( 641 ) ) نيست اين و نيست آن هين وا گذار
آنكه آن هست است آن را پيش آر
( ( 642 ) ) نفى بگذار و همان هستى پرست
اين بياموز اى پدر زان ترك مست
نيستها را كنار بگذار و در هستىها بيانديش
اين توصيهء جلال الدين مطالب فوق العاده مهمى را در بر دارد : از آن جمله مىگويد : نفى وانكار به طور حتم اثباتى را در بر دارد . اين جمله را به دو شكل مىتوان تصوير كرد :
الف - با قطع نظر از افسانه خوانىهاى نهيليستى ، مسلما واقعيتى وجود دارد ، در پهنه اين واقعيت ، هرگز نقطهاى مورد نفى قرار نمىگيرد ، مگر اين كه نقطهاى از واقعيت مثبت جاى آن را مىگيرد ، زيرا خلا محض در عالم هستى به تناقض صريح مىانجامد .
با مثال روشنتر اگر كتاب معينى را از ميان قفسهء پر از كتاب منفى فرض كرديد ، بدان جهت كه فرض اين است كه قفسهء مزبور پر از كتاب است ، بدون ترديد كتاب ديگرى جاى آن كتاب منفى وجود دارد .
وقتى كه گفتيد : قلم روى ميز نيست ، اعتراف به وجود چيز ديگرى حد اقل اعتراف به وجود فضايى به جاى آن قلم نمودهايد . مخصوصاً اگر موضوع منفى يكى از طرفين ضدين بىثالث و يا يكى از طرفين نقيضين بوده باشد .
اين تلازم ميان نفى واثبات از نظر عينى خارجى است و اما از نظر ذهنى كاملًا روشن است كه اگر ذهن آدمى داراى معلوماتى نباشد كه واقعيتهاى عينى را نشان مىدهد ، هرگز نمىتواند قضيهء منفى ( سالبه ) را بسازد .