( ( 634 ) ) گر جهان پر شد ز نور آفتاب
كى بود خوار آن تف خوش التهاب
( ( 635 ) ) ليك با اين جمله بالاتر خرام
چون كه ارض الله واسع بود ورام
( ( 636 ) ) گر چه اين مستى چو باز اشهب است
بر تو از وى در زمين قدس هست
مست ز ابرار ومقرب زان به است
بر مقرب شير او چون روبه است
( ( 637 ) ) رو سرافيلى شو اندر امتياز
دردمندهء روح و مست مست ساز
( ( 638 ) ) مست را چون دل مزاح انديشه شد
اين ندانم و آن ندانم پيشه شد
( ( 639 ) ) اين ندانم و آن ندانم بهر چيست
تا بگويى آنكه مىدانيم كيست
( ( 640 ) ) نفى بهر ثبت باشد در سخن
نفى بگذار وز ثبت آغاز كن
( ( 641 ) ) نيست اين و نيست آن هين وا گذار
آنكه آن هست است آن را پيش آر
( ( 642 ) ) نفى بگذار و همان هستى پرست
اين بياموز اى پدر زان ترك مست
آيه
« ولَمْ يَكُنْ لَه كُفُواً أَحَدٌ 112 : 4 » ( 1 ) ( و براى او كسى همتا و مثل نيست ) « يا عِبادِيَ اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ 29 : 56 » ( 2 ) ( اى بندگان من ، كه ايمان آوردهايد ، زمين من پهناور است ، تنها مرا بپرستيد ) .
هامش
( 1 ) سوره الاخلاص ، آيهء 5 . .
( 2 ) سوره العنكبوت ، آيهء 56 . .