مىداند با آزادى وقدرت مطلوب دريابد . پيرى كه از راه مىرسد قفس تنگتر مىشود وحلقه هاى زنجير سست مىگردد ، ولى اين بار خود او از گسيختن حلقه هاى زنجير و از شكستن قفس مىهراسد ، زيرا اين گسيختن وشكستن سرانجام زندگى او را اخطار مىكند . در امتداد چهار دورهء زندگانى ( كودكى وجوانى وميانسالى وپيرى ) چيزى كه براى او واقعيت دارد احساس اين كنم و آن كنم است كه از ميان تنها بايد از اين دالان عبور كنم مىگذرد . دانش مىاندوزد ، همان دانش به اندازهء خود ، مغز را از احساس بىقيدى به دانسته ها جلو گيرى مىكند . ثروت ومقام وشهرت هر يك به نوبت خود زنجيرهاى مخصوص به خود را به پاى آدمى مىبندند و با دست روياها وآرزوها واحساسات بىپايه حلقه هايش را صيقلى مىكنند و با نور خورشيدى كه در آينده به زندگى او خواهد درخشيد زرينش مىسازند ناگهان عمر بسر آمده است . اين مسئله ولزوم چاره جوئى آن را والتر ليپمن چنين مطرح كرده است : معادلات حقيقت وواقعيت « يك فرد منطقى كه در دنياى حقيقى وخارج از احلام زندگى مىنمايد ، كسى است كه مىتواند بين تمايلات خويش وامكانات موجود تعادلى ايجاد كند . انسان فقط در دنياى احلام قادر به تحصيل خواسته هاى خود مىباشد ، اما در دنياى حقيقى ومادى ، شخص بايد بين آن چه كه خواهان آن است وامكانات تعادلى ايجاد كند . مىتوان گفت كه در اين جا معادلهاى وجود دارد كه صحيح و عملى باشد چارهاى نيست جز آن كه طرفين معادله با يكديگر تعادل داشته باشند . » ( 1 ) اين مطلب را كه ليپمن مىگويد ، بسيار متين و عالى است ، براى تكميل همه جانبه اين معادله ووابستن آن به اساس صحيح ، اگر اين نكته را در نظر بگيريم كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 231
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣١
هامش
( 1 ) فلسفه اجتماع ، والتر ليپمن ، ترجمه فخر داعى ، ص 79 . .