حواله كردن مرغ گرفتارى خود را به مكر صياد وصياد به حرص
( ( 557 ) ) گفت آن مرغ اين سزاى آن بود
كه فسون زاهدان را بشنود
( ( 558 ) ) گفت زاهد نى سزاى آن نشاف
كه خورد مال يتيمان از گزاف
( ( 559 ) ) بعد از آن نوحه گرى آغاز كرد
كه فخ وصياد لرزان شد ز درد
( ( 560 ) ) كز تناقضهاى دل پشتم شكست
بر سرم جانا بيا مىمال دست
( ( 561 ) ) زير دست تو سرم را راحتيست
دست تو در شكر بخشى آيتيست
( ( 562 ) ) سايهء خويش از سر من بر مدار
بىقرارم بىقرارم بىقرار
( ( 563 ) ) خوابها بيزار شد از چشم من
در غمت اى رشك سرو وياسمن
( ( 564 ) ) گر نيم لايق چه باشد گر دمى
ناسزايى را بپرسى در غمى ؟
( ( 565 ) ) مر عدم را خود چه استحقاق بود
كه بر او لطفت چنين درها گشود
( ( 566 ) ) خاك گرگين را كرم آسيب كرد
ده گهر از نور حس در جيب كرد
( ( 567 ) ) پنج حسّ ظاهر و پنج نهان
كه بشر شد نطفهء مرده از آن
( ( 568 ) ) توبه بىتوفيقت اى نور بلند
جز به ريش توبه نبود ريشخند
( ( 569 ) ) سبلتان توبه يك يك بركنى
توبه سايه است و تو ماه روشنى
( ( 570 ) ) اى ز تو ويران دكان ومنزلم
چون ننالم چون بيفشارى دلم
چون كه بىتو نيست كارم را نظام
بىتو هرگز كار كى گردد تمام
( ( 571 ) ) چون گريزم زان كه بىتو زنده نيست
بىخداونديت بود بنده نيست
( ( 572 ) ) جان من بستان تو اى جان را اصول
زان كه بىتو گشتهام از جان ملول
( ( 573 ) ) عاشقم من بر فن ديوانگى
سيرم از فرهنگ و از فرزانگى
( ( 574 ) ) چون بدرّد شرم گويم راز فاش
چند از اين صبر وزحير وارتعاش
( ( 575 ) ) در حيا پنهان شدم همچون سجاف
ناگهان بجهم ز زير اين لحاف