زد و به نزديكى او رفت -
گفت او را كيستى اى سبز پوش
در بيابان در ميان اين وحوش ؟
صياد پاسخ داد كه من مردى پارسا و از مردم بريده و در اين لاله زار به برگ گياه قناعت مىورزم . چون مرگ را در پيش روى خود مىبينم ، لذا دين وآيين خود را زهد وتقوا قرار دادهام .
از رفتن همسايگانم به كام مرگ پند گرفته وكسب ودكانم را بهم زدهام . چون پايان كار آدمى تنها ماندن در زير انبوه خاكهاى تيره است ، لذا از هم اكنون نبايد با مرد وزنى انس گرفت ، حال كه سرانجام زندگى روى بردن به لحد است ، چه بهتر كه از هم اكنون با خداوند بىهمتا مونس شوم .
اى صنم زيبا روى ، حال كه بايد در آخر كار چانهء آدمى را به بندند ، چه بهتر كه از هم اكنون دست از چانه زدن بردارم وسكوت را برگزينم .
اى بىنوايى كه در اين زندگانى به لباس زربفت وكمر دانه نشان خو گرفتهاى ، بدان كه سرانجام لباس نادوختهاى به نام كفن در برت خواهند كرد .
آرى بالاخره -
رو به خاك آريم كز وى رسته ايم
دل چرا در بىوفايان بسته ايم
نياكان قديمى ما همان چهار طبع مخالف سركشاند كه براى خودشان يك خود طبيعى عاريتى ساخته وساليان عمر را هم صحبت وهمدم خود نمودهاند ونمىدانند كه -
روح او خود از نفوس و از عقول
روح اصل خويش را كرده نكول
اين بىخبران نابخرد متوجه نيستند كه روح آنان از نفوس قدسيه وعقول عاليه فيض گرفته ، ولى از روى حماقت ، روح اصلى خود را باز پس گرداندهاند .
اى بىنوا ، - .
از نفوس و از عقول با صفا
نامه مىآيد به جان اى بىوفا
كه -
ياركان پنج روزه يافتى
روز ياران كهن برتافتى
كودكان در بازىهاى كودكانه لذتها مىبرند ، ولى شباهنگام كه فرا مىرسد ،