تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
نقداً به تو مىدهم . صاحب قوچ با خويشتن گفت : چه بهتر ، صد درهم ارزش ده قوچ را دارد ، و به خود چنين تسليت مىداد -
گر درى در بسته شد ده در گشاد گر قچى شد حق عوض اشتر بداد
فورا لباسهايش را از تن در آورد و به ته چاه رفت ، دزد اين دفعه جامه ها را ربود و رفت . احتياط آن نيست كه انسان به طمع مزيت از دست رفته ، مزيت ديگرى را هم از دست بدهد ، اين طمع در هر حال كه باشد طاعون مرگزاى را به ارمغان مىآورد ، احتياط آن است كه انسان را به سر منزل اصليش برساند . طمع دزديست فتنه سيرت ، كه مانند خيال هر لحظه به صورتى انسان را مىفريبد .
كس نداند مكر او الَّا خدا در خدا بگريز ووا ره زين دغا