( ( 453 ) ) كودكان هر چند در بازى خوشند
شب كشانشان سوى خانه مىكشند
( ( 454 ) ) شد برهنه وقت بازى طفل خرد
دزد ناگاهش قبا و كفش برد
( ( 455 ) ) آنچنان گرم او به بازى درفتاد
كان كلاه وپيرهن رفتش ز ياد
( ( 456 ) ) شب شد وبازىّ او شد بىمدد
رو ندارد كه سوى خانه رود
( ( 457 ) ) نى شنيدى انما الدنيا لعب
باد دادى رخت وگشتى پر تعب
( ( 458 ) ) پيش از آنكه شب شود جامه بجو
روز را ضايع مكن در گفت وگو
( ( 459 ) ) كن به صحرا خلوتى بگزيده ام
خلق را من دزد جامه ديده ام
( ( 460 ) ) نيم عمر از آرزوى دلستان
نيم عمر از غصه هاى دشمنان
( ( 461 ) ) جبّه را برد آن ، كله را اين ببرد
غرق بازى گشته ما چون طفل خرد
( ( 462 ) ) نك شبانگاه اجل نزديك شد
خل هذا اللعب بىشك لا تعد
( ( 463 ) ) هين سوار توبه شو در دزد رس
جامه ها از دزد بستان باز پس
( ( 464 ) ) مركب توبه عجايب مركب است
بر فلك تازد به يك لحظه ز پست
( ( 465 ) ) ليك مركب را نگه مىدار زآن
كاو بدزديد آن قباحت ناگهان
( ( 466 ) ) تا ندزدد مركبت را نيز هم
پاس دار اين مركبت را دم به دم
آيه
« ومَا اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ ولَهْوٌ 6 : 32 » ( 1 ) ( و نيست زندگانى دنيا مگر بازى ولهو . )
تفسير ابيات
مرغى به ميان لاله زارى رفت ودامى براى شكار در آن لاله زار گسترده شده و دانه هايى در آن پاشيده وصيادى در كمينش نشسته بود . اين صياد خود را در برگها وگياهان پيچيده ، از گل ولاله كلاهى بر سر نهاده بود . منتظر آن بود كه شكار بىچارهاى از راه برسد و به دام او افتد . مرغك ناهشيارانه به طرف صياد آمد وچرخى
هامش
( 1 ) سوره الانعام ، آيهء 32 . .