تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
كار ومحصولات آن را در عالم پشت پردهء طبيعت مطابق قوانين واقعى صورتگرى مىكنند ، كار دزدى يا نتيجه اش صورت رفتن به بالاى دار به خود مىگيرد ، مگر دار شبيه به دزدى است ، نه خير ، اين تبديل صورت دزدى به صورت دار تصويرى از مشيت خداى علام الغيوب است . آن خداوند غيب دان در دل حقوق دانان ومجريان چنين تصويرى را به وجود مىآورد كه دزدى يا جنايت به شكل كيفر مشخصى دامن دزد وجنايت كار را بگيرد ، باشد كه مشاهده اين تصويرها تو را از اين علم وآگاهى برخوردار كند كه هيچ داور عادلى كيفر ناشايست نمىدهد تا كار خود را به گردن قضا نيندازى . حال كه حكام وقضات دنيوى چنين تصويرها در بارهء جرم ونتايج آن به راه انداخته‌اند - « چون كند حكم احكم اين حاكمين . » اگر دانهء جو بكارى جز جو محصولى برنخواهى داشت . موقعى كه تو قرض مىگيرى گرو آن قرض را از كس ديگر نمىتوان توقع داشت . خلاصه -
جرم خود را بر كس ديگر منه گوش وهوش خود بر اين پاداش ده جرم بر خود نه كه تو خود كاشتى با جزا وعدل حق كن آشتى
سبب آن همه رنجهاى جسمانى وروحانى كارهاى زشت تست نه بخت وشانس واتفاق . نظر در بخت وشانس ، ديدهء آدمى را لوچ ومختل مىسازد وسگ پاسبان را تنبل وكاهدانى به بار مىآورد . پس شايستهء متهم شدن تويى نه مجازات دادگرانهء الهى . برو توبه كن ومردانه به راه بيافت وبدان كه « فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره » فريب افسونهاى نفس را مخور ، زيرا هيچ ذره‌اى از خورشيد علم واحاطهء الهى پوشيده نيست . چنان كه ذرات جسمانى در مقابل خورشيد جسمانى پديدار است ، همچنين تمام ذرات خاطرات وانديشه درونى تو پيش خورشيد حقايق پيدا وآشكار است ، حتى آن چه كه از جريانات درونيت براى تو مخفى وابهام انگيز است .
پيش حق پيدا و پيش تو نهان سرّ غيب است اين مكن فكرى در آن