باشد و چه برونى ، انگيزه ايست كه موجب ترجيح راه انتخاب شده مىباشد ، در صورتى كه فرض ما در تساوى مطلق راه هاست كه به طور فراوان اتفاق مىافتد .
ممكن است در اين جا اعتراض ديگرى مطرح شود كه انتخاب يكى از راه ها در اين موارد ناشى از سلطه ونظارت شخصيت به دو قطب مثبت ومنفى كار نيست ، بلكه يك انتخاب سطحى و بدون دقت است كه در كارهاى مساوى صورت مىگيرد .
اين اعتراض هم صحيح به نظر مىرسد ، زيرا اگر فرض كنيم كه وصول بهدف حياتى فورى مانند فرار از جنايت و درنده مثلًا نباشد ، با نظر به مشترك بودن راه ها يا كارها از نظر هدف منظور ، آن جامع مشترك كه همهء راه ها يا كارها دارند به طور اجبار انسان را وادار به اقدام مىكنند ، ولى تطبيق آن جامع مشترك ووصول به آن با سلطه ونظارت من به تساوى امور مزبوره انجام مىگيرد و اين تطبيق كاملًا اختيارى است .
( ( 407 ) ) بل قضا حق است وجهد بنده حق
هين مباش اعور چو ابليس خلق
قضا وقدر الهى آن اندازه در سرنوشت تو دخالت مىورزد كه كوشش اختيارى تو
اين مسئله را در مجلدات گذشته مشروحا مطرح كردهايم و در آن مباحث گفتيم : كه سرنوشت آدمى از دو عنصر عمده متشكل مىشود :
عنصر يكم - حكم حق تعالى ( قضا ) وتحقق رياضى وعينى آن حكم ( قدر . ) . . عنصر دوم - كار وكوشش ونظارت وسلطهء شخصيت آدمى به دو قطب مثبت ومنفى كار .