نداشته ، و موجب ترديد در انتخاب يكى از آن راه ها باشد ، آيا خود اين ترديد دليل اختيار است يا انتخاب يكى از آنها بدون ترجيح ؟ جلال الدين خود ترديد را دليل اختيار معرفى مىكند و در ابيات بالا صريحا گفته است : كه
پس تردد را ببايد قدرتى
ور نه آن خنده بود بر سبلتى
ولى به نظر مىرسد خود تردد نمىتواند پديدهء اختيار را اثبات كند ، زيرا عدم ترجيح ونداشتن مزيت در يكى از راه ها كه به هدف مىرسانند ، حالتى مانند ميعان روانى در مغز ما ايجاد مىكند كه هيچ يك از راه هاى مفروض نمىتواند آن ميعان را در خود بخشكاند ، نه اين كه در اين موقع سلطه ونظارتى از « من » به دو قطب مثبت ومنفى راه ها به وجود مىآيد ، ما اين تردد عملى را در افعال منعكس شرطى كه پاولوف مورد تجربه قرار داده است ، مشاهده مىكنيم ومىبينيم كه حيوان هم در موقع تساوى انگيزه ها گيج وكلافه مىشود ، نهايت امر اين است كه انسان به جهت داشتن خوددارى قوىتر مىتواند مدتى در حال شك وترديد بسر ببرد و به موازنهء انگيزه ها بپردازد و در صورت تساوى اگر هدف مفروض حياتى وفورى نباشد مدتى با همان ترديد بماند .
بلى ، موضوع ترجيح در تساوى راه ها فوق العاده اهميت دارد ، زيرا در آن موارد كه سر چند راهى مىرسيم و پس از همه گونه دقت وبررسى هيچ ترجيحى در يكى از آن راهها بر ديگرى نمىبينيم ، مخصوصاً در آن مواقع كه وصول به هدف حياتى وفورى نيست ، بدون شك ما يكى از آن طرق را انتخاب مىكنيم ورو به هدف مىرويم ، بدون آن كه كمترين مزيتى بر طرق ديگر داشته باشد .
بعضى از متفكرين مىگويند . در اين موارد خود اراده است كه موجب ترجيح يكى از طرق مفروض مىگردد ، ولى اين مطلب به نظر ما صحيح نيست ، زيرا بروز خود اراده كه يكى از پديده هاى روانى ما است اگر علت بوده باشد ، بايستى به تصادف امكان ناپذير معتقد شويم و اگر ناشى از علتى است ، آن علت چه درونى