مدافعهء امرا آن حجت را به شبههء جبريانه و جواب دادن شاه ايشان را
( ( 401 ) ) پس بگفتندش اميران كاين فنيست
از عنايتهاست كار جهد نيست
( ( 402 ) ) قسمت حق است مه را روى نغز
دادهء بخت است گل را بوى نغز
بلكه سلطان چون عنايت مىكند
از تفاخر خيمه بر مه مىزند
( ( 403 ) ) گفت سلطان بلكه آنچه از نقش زاد
ربع تقصير است ودخل اجتهاد
( ( 404 ) ) ور نه آدم كى بگفتى با خدا
ربنا انا ظلمنا نفسنا
( ( 405 ) ) خود بگفتى كاين گناه از بخت بود
چون قضا اين بود حزم ما چه سود
( ( 406 ) ) همچو ابليسى كه گفت اغويتنى
تو شكستى جام و ما را مىزنى
( ( 407 ) ) بل قضا حق است وجهد بنده حق
هين مباش اعور چو ابليس خلق
( ( 408 ) ) در تردّد ماندهايم اندر دو كار
اين تردد كى بود بىاختيار ؟
( ( 409 ) ) اين كنم يا آن كنم كس گويد او
كه دو دست وپاش بسته است اى عمو
( ( 410 ) ) هيچ باشد اين تردّد بر سرم
كه روم در بحر يا بالا پرم
( ( 411 ) ) اين تردّد هست كه موصل روم
يا براى سحر تا بابل روم
( ( 412 ) ) پس تردّد را بيابد قدرتى
ور نه آن خنده بود بر سبلتى
( ( 413 ) ) بر قضا كم نه بهانهاى جوان
جرم خود را چون نهى بر ديگران
( ( 414 ) ) خون كند زيد وقصاص او به عمرو
مىخورد عمرو و بر احمد حدّ خمر
( ( 415 ) ) گرد خود برگرد وجرم خود ببين
جنبش از خود بين تو از سايه مبين
( ( 416 ) ) كه نخواهد شد غلط پاداش مير
خصم را مىداند آن مير بصير
( ( 417 ) ) تو عسل خوردى نيايد تب به غير
مزد روز تو نيابد شب به غير
( ( 418 ) ) در چه كردى جهد كان وا تو نگشت
تو چه كاريدى كه نامد ريع كشت
( ( 420 ) ) فعل را در غيب صورت مىكنند
فعل دزدى را نه دارى مىزنند ؟