از رسميت انداخته ووادار كرده است كه با فرياد بلند ، در همين قرن بيستم ( قرن فضا وسيبرنيتيك ) يكى از رسمىترين مجلات كشور متمدن دنيا بانگ برآورد كه « قرن ديوانگى وتفكر عادت بدى است » بسيار شگفت انگيز است كه با همهء بىاعتنائىها وگرايش به ناهشيارى وبىعقلى گرى وجبر پرستى ، ريشه هاى اصيل و خدا كاشتهء هوش وعقل و اختيار جوانه مىزند و در تمام شئون بشرى علامت اخطار را نصب مىكند و به قول جلال الدين :
با اين كه آنان -
مىگريزند از خودى در بىخودى
يا به هستى يا به شغل اى مهتدى
اما اين يك گريز بىهوده ايست كه با غفلت از زنجير پولادين بسته بر پاى مغز آدميان انجام مىگيرد ، لذا -
« نفس را زان نيستى وا ميكشى »
يعنى دوباره برمىگردى به همان جا كه از آنجا فرار كرده بودى چرا ؟
زان كه بىفرمان شد اندر بىهشى
مطلب دوم - ناهشيارى وگام به ما فوق تعقل نهادن و اختيار سطحى را دور انداختن موقعى به حال بشر مفيد است كه بفرمان حق بوده باشد .
معناى ناهشيارى منها كردن هوش از انسان نيست ، معناى گام به ما فوق تعقل نهادن جنون و مستى پست وسقوط آور نيست ، از دست دادن اختيار سطحى كه جلال الدين آن را به پالان شتر تشبيه كرده است ، جبر پرستى عاميانه كه ضد تكليف ومسئوليت وشخصيت است نمىباشد ، اگر هم كلمهء جبر را در اين مورد تجويز كنيد ، يعنى -
ور بود اين جبر ، جبر عامه نيست
جبر آن امّارهء خودكامه نيست
براى توضيح اين منهاهاى سطحى و به اضافه هاى واقعى مىگوييم : هيچ اين