قواى انسانى است كه او را در زندگى بر طبيعت پيروز ساخته و به تكامل علمى وصنعتى وهنرى موفقش ساخته است .
تنگى قفسهاى زندگى وجريان مداوم دردهاى بىدرمان بشرى ناشى از هشيارى وتعقل واختيارش نيست ، بلكه معلول نارسايى امور مزبور است كه نوع انسانى تا كنون دچارش گشته است .
به نظر ما هر يك از دو گروه در يك مسئله واقعيت را دريافته و در مسئله ديگر بخطا رفته است .
مسألهاى كه گروه اول در آن ، به خطا رفتهاند ، همان است كه گروه دوم در آن ، واقعيت را دريافتهاند و آن اين است كه اين گروه ارزش هشيارى وتعقل و اختيار را بقدرى مستقل وذاتى تلقى كردهاند كه هر چه را كه محصول فعاليت بشرى مىبينند به خود هوش وتعقل و اختيار مستند مىدارند و گمان مىكنند كه پديده هاى مزبور است كه علت صد در صد جنايات و حق كشىهاى تاريخ است . آنان فراموش مىكنند كه فعاليتهاى نيكو وشايستهء بشرى نيز معلول همان قواى هوش وتعقل و اختيار بوده است .
نتيجه اين بررسى اين است كه ما امور مزبوره را بايستى به عنوان وسيلهء حيات مادى ومعنوى قرار بدهيم نه مورد پرستش ، و آنها را مانند آن روشنايى بدانيم كه اشكال ورنگها را بما مىنماياند و ما را به درك وتصرفهاى مفيد در بارهء اشكال ورنگها و ساير نمودها توانا مىسازد . ولى اين روشنايى نه تنها نمىتواند هدف مستقل و يك ارزشى بوده باشد ، بلكه حتى وسيله بودن آن نيز محدود به نتايج مخصوص است كه از آن برمىآيند لذا ، تا كنون به مغز هيچ بشرى خطور نكرده است كه در موقع احساس تشنگى سر از اطاق تاريك بيرون بياورد و به جاى آب نور بياشامد از اين مسئله كه گفتيم اشتباه گروه دوم نيز كه هوش وتعقل و اختيار را در درجهء يكم از عظمت وارزش قرار مىدهد ، روشن مىشود .
ضمنا بايد بدانيم كه افزايش دردهاى بشرى با داشتن قواى مزبوره مربوط
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 150
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٠