بىخودى وناهشيارى ورها كردن اختيار سطحى را كه به تعبير جلال الدين پالان منحرف به اين سو و به آن سو است ، به فرمان حق به دست بياوريم چه معنا دارد ؟ اگر توضيحى را كه در مبحث فوق براى انتقال از پديده هاى جزئى زيبايى وعدالت بيان كرديم ، مورد دقت بيشترى قرار بدهيم ، خواهيم ديد كه ما انسانها به بركت رشد و تعالى روحى هر لحظه كه بخواهيم مىتوانيم زنجير وقيود پديده هايى را كه براى حيات طبيعى به دست و پاى روح مىپيچد كنار گذاشته در عالمى از ناهشيارى وبىخودى غوطه ور گشته و اختيار پالان شكل فريبنده را زير پا گذاشته و به جلوه هاى عالى اختيار كه از اعماق شخصيت سرمىكشد نائل شويم .
در اين موقع محبتهاى جزئى ما كه چه در خانواده و چه در اجتماع و چه در قلمرو انسان كلى ، از روى معامله با سود وزيان يا اشباع عواطف واحساسات ضرورى مربوط به ماشين زندگى بود ، به مرحلهء عالى محبت تبديل مىگردد ، با اين تبديل حقيقت اجزاء يك پيكر بودن را در روح كلى در مىيابيم و از شدت جذبهاى كه در اين حالت بما روى مىدهد از هوش و خود و اختيار سطحى بالاتر مىرويم وطعم گسيخته شدن از جاذبيت پديده هاى مزبور را كه امواجى روى آب حيات طبيعى است مىچشيم .
همچنين معقولات نظرى ما كه مادامى كه هوش و خود و اختيار سطحى آدمى در آنها غوطه مىخورد ، آن معقولات نظرى هوش و خود و اختيار را رنگ آميزى ومحدود مىسازد .
در اين جا معناى ناهشيارى وبىخودى وبىاختيارى عبارت از انتقال روح آدمى است به معقولات عالىترى كه با وحدت شگفت انگيزى پديده هاى سه گانه را از حدود وقيود معقولات نظرى رها ساخته و در هوش و خود و اختيار عالىترى كه از اعماق روح وابسته به روح ملكوتى سرمىكشد فرو مىبرد .
از اين قبيل است زيباييها ومعلومات متنوع وفعاليت عضوى كه سطح روان را اشغال نموده هوش و خود و اختيار را رنگ آميزى ومحدود مىنمايد .
دستور خدا به وسيلهء وجدان وپيامبران هم اين است كه نگذاريد ظواهر اشكال
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 154
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٤