در بارهء اختيار تخطئه مىكنيم ، آيا وجدان يا خود روح را نمىساييم ، آيا اين ساييدن مداوم ، روح را زخمى نمىكند ؟ آرى ؟ روح ساييده مىشود وزخمى مىگردد و با از دست دادن تدريجى « سلطه ونظارت شخصيت به دو قطب مثبت ومنفى كارها » لاغر ونحيف مىگردد .
گريز از هشيارى و اختيار در مقامات والاى تكامل ، بايستى با انگيزگى طبيعت كمال جوى روح انجام بگيرد ، نه با وسائل تخديرى ومصنوعى براى آسايش طلبى .
جلال الدين در ابيات فوق دو مطلب بسيار مهم و يك نتيجه پر ارزش را گوشزد مىكند كه قابل توجه جدى است :
مطلب يكم - گريز از هشيارى و اختيار به بىهوشى وبىخودى
اين مسئله كه آيا هوش وتعقل واحساس و اختيار به سود آدمى بوده است يا نه ؟ در مغرب زمين هم مانند مشرق زمين سخت مورد بحث ومشاجره بوده و هست . گروهى معتقدند كه هر چه هشيارى وتعقل و اختيار بشر رو به افزونى مىرود ، به دردهاى او اضافه مىشود و در قفسهاى تنگ وتاريكتر محبوس مىگردد .
گروه ديگر مىگويند : هشيارى وتعقل و اختيار عالىترين و با ارزشترين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 149
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٩