تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
خلاصه - اختيار در همهء افراد بشرى مانند آن پالان نيست كه كوچكترين سنگينى از تمايلات ، طرفى از پالان اختيار را منحرف كند و سنگ قوىترى طرف مقابل آن را منحرف بسازد . ممكن است در اين مسئله گفته شود . به جهت همين اختيار پالان شكل است كه جامعه شناسان را از قبيل بورو ولوپلى از امكان تنظيم يا كشف قوانينى در بارهء جامعه شناسى مايوس مىنمايد ، به نظر مىرسد كه اين ياس چندان امر به جايى نباشد ، زيرا پديدهء اختيار با اين كه در فرد به طور مستقيم وجود دارد با اين حال از اصول وقوانين كليه‌اى كه زمينهء حيات طبيعى وروحى او را با احتمالات توجيه و تفسير مىكند ، سرباز نمىزند .

3 - احساس اختيار با تلقين جبر و روش مطابق تمايلات جبرى عامل ساييده شدن روح آدمى است

اين مضمون را بيت اول از سه بيت مورد تحليل مطرح مىكند و به نظر ما عالىترين مسئلهء روانى را گوشزد مىكند ، زيرا مىگويد :
اشترىّام لاغر وهم پشت ريش ز اختيار همچو پالان شكل خويش
پالانى كه دايماً در حال حركت وانحراف در پشت شتر است ، پشت شتر را زخم و به همين علت او را لاغر ونحيف مىسازد . اين همه احساس اختيار به وسيلهء وجدان و به جاى نياوردن واجابت نكردن آن ، مانند چشم است كه همواره باز باشد واشكال والوان را ببيند ، ولى يك عامل درونى با اصرار و خشونت كامل به چشم تلقين كند كه نه خير ، تو نمىبينى ، يا شكل ورنگى كه تو احساس مىكنى خوابى بيش نيست وديدن تو اصالت ندارد . . . آيا با اين حال ديد چشم مختل نمىشود و اگر هم مختل نشود ، تلقينات نابجا ، همين وسيلهء ديدن را وسيلهء ساييده شدن مغز وروان نمىكند ؟
درك وجدانى به جاى حس بود هر دو در يك جدول اى عم مىرود
ما كه همواره مخصوصاً در موقع تفكرات ظاهرا علمى احساس وجدانى را