يا قانون گذاران خردمند ومجريان با اخلاص ، به اصول وضابطه هاى شايستهء آن شرايط آگاه گشته ومىتوانسته است زندگانى قابل تفسير وتوجيه داشته ، محروميتهاى مادى ومعنوى وآلام گوناگونى را كه اوراق تاريخش را سياه كرده است ، آن اندازه تقليل بدهد كه حد اقل فلسفه هاى بد بينى وياسهاى دردناك كه در چهرهء افسردهء ادبيات جهانى به خوبى نمايان است ، به وجود نيايد .
مىتوان به جرئت اين ادعا را عرضه كرد كه بشر قربانى نداشتن قانون شايسته نيست ، انسان تباه شدهء جهل مطلق در باره بايستگىها نيست ، بلكه بشر قربانى خود و خود خواهى بقدرى افراط گرى در پيش گرفته است كه حتى حاضر نمىشود در موقع محاسبهء عوامل افسردگى چهرهء تابناك انسان ، موضوع خود و خود خواهى را وارد محاسبه نمايد .
مثل اين همه قوانين لازم وشايسته كه به انسان داراى خود خواهى عرضه وپياده مىشود ، مثل يك ساختمان فوق العادهء عالى است كه براى به وجود آمدنش صدها مسائل رياضى وهندسى وهزاران انرژىهاى عضلانى ومغزى مصرف شده و از نظر ملاحظات هوايى وفيزيكى وسائلى در مواد و مصالح آن ساختمان به كار رفته ، با تمام شكوه وعظمت روى كوه آتشفشانى بنا نهاده شده است كه نه تنها فكرى براى مهار كردن آن در مغز ايجاد كنندگان آن ساختمان خطور نمىكند ، بلكه اصلًا كارى با شناخت موجوديت آن كوه آتش فشان ندارند شگفت آورتر اين است كه وقتى كه بعضى از هوشياران ساكنين آن ساختمان از موجوديت وبىمهار بودن آن آتشفشان وفراوانى تلفاتش ، اظهار نگرانى مىكنند ، سرخوشان ( هدونيست ) ها آنان را به موهوم پرستى متهم مىسازند .
اين پيكر سترگ انسانى دو نوع درد رنج آور دارد :
يك - دردهاى جسمانى كه از قديمترين تواريخ در صدد بر طرف كردن وكاهش دادن آن است و در اين راه به موفقيتهاى بسيار چشمگير نايل شده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 260
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٠