تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
دو - دردهاى روانى است . براى تقليل اين دردها به جاى آن كه ريشهء اساسى آن را به دست بياورد ، و با پيشگيرى مناسب آن ريشه را از بين ببرد ، به معالجه هاى غالبا خنثى و به ايجاد آرايش رو بناى حيات روانى وسرگرم ساختن به همان آرايش وپيرايشها پرداخته است . ضرورىترين كارى را كه پيشروان اصلاح وبهداشت روانى بايد انجام بدهند ، ايجاد بيمارستانهاى روانى وتيمارستانها وانواع كيفرها وپاداشهاى جبرى ميكانيكى نيست ، بلكه كوشش جدى ومخلصانه براى پيدا كردن ريشهء اساسى انحرافات وبيمارىهاى گوناگون روانى است كه حتى در خوشايندترين جريانهاى زندگانى نيز موجب نگرانى فرد و اجتماع است . ما با قطع نظر از بيمارىهاى طبيعى روان يك درد روانى اساسى داريم ، نه صدها درد . اين بيمارى است كه مانند خار نامحسوس تمام سطوح شخصيت ما را رنج مىدهد ومساعى روان كاوان وروان پزشكان را بىنتيجه مىگذارد . به قول جلال الدين مولوى :
چون كسى را خار در پايش خلد پاى خود را بر سر زانو نهد با سر سوزن همىجويد سرش ور نيابد مىكند با لب ترش خار در پا شد چنين دشوار ياب خار در دل چون بود وا ده جواب خار دل را گر بديدى هر خسى كى غمان را راه بودى بر كسى كس به زير دمّ خر خارى نهد خر نداند دفع آن بر مىجهد خر ز بهر دفع خار از سوز ودرد جفته مىانداخت صد جا زخم كرد برجهد آن خار محكمتر كند عاقلى بايد كه بر مركز تند
آن خود كه نتوانسته است از موجوديت وشايستگىها وناشايستگىهايش اطلاعى به دست بياورد و يا پس از آگاهى به موجوديت وشايستگىها وناشايستگىهايش نخواسته است به مقتضاى طبيعى وقانونىاش كه عبارت است از گرايش و به شايستگى احتراز از ناشايستگى عمل كند ، كدامين گام واقعى را مىتواند در راه غير خود