( ( 668 ) ) مىگريزم تا رگم جنبان بود
كى فرار از خويشتن آسان بود
( ( 669 ) ) آنكه از غيرى بود او را فرار
چون از او ببريد او گيرد قرار
( ( 670 ) ) من كه خصمم هم منم اندر گريز
تا ابد كار من آمد خيز خيز
( ( 671 ) ) نى به هند است ايمن ونى در ختن
آن كه خصم اوست سايهء خويشتن
( ( 649 ) ) اختيار آن را نكو باشد كه او
مالك خود باشد اندر اتقوا
( ( 650 ) ) چون نباشد حفظ و تقوى زينهار
دور كن آلت رها كن اختيار
( ( 655 ) ) گر بدى صبر وحفاظم راهبر
برفزودى اختيارم كرّ وفر
قدرت و اختيار براى آن فرد وطبقه وجامعه شايسته است كه بتواند مالك خويشتن بوده باشد
قدرت نعمت بزرگ خدا دادى است و اختيار عالىترين پديدهء روانى كه انسان را از همه ى موجودات طبيعى جدا كرده و در قلمرو مخصوص قرار داده است .
جريان تمام جهان هستى با نيرو صورت مىگيرد ورشد و كمال انسانى هم وابسته به مقدارى از اختيار است كه به دست مىآورد .
اين دو نعمت بزرگ با كمترين بىاعتنايى به دردناكترين نقمت ونكبت تبديل مىگردند .
آن همه ويرانگرىها كه سر تا سر تاريخ بشرى را ننگ آلوده كرده است ، نه از آسمان فرود آمده و نه از زمين روييده است ، زيرا آن چه كه از آسمان فرود مىآيد و از زمين مىرويد خود قدرت است كه بدون آن نه حركتى وجود دارد و نه كمالى و همچنين آن چه كه از طبيعت انسانى مىرويد اختيار و آزادى است و بدون آزادى نه انسانى وجود دارد و نه ارزشهايش .