قرون واعصار گذشته سراغ بگيريد كه چه شده است كه تيره شدن چشمه سار زلال زندگى موجب پوچى آن گشته و هيچ پاسخى هم نمىتواند سؤال » چرا زندگى مىكنيم ؟ » قرن بيستم را منتفى بسازد ؟ اين خار كه به ديدگان بيننده وپاهاى رونده خليده است ، همان خود خواهى است كه تا تعديل نشود ، بهر كجا كه رويم آسمان همان رنگ است .
تفسير ابيات
چه بسا هنرها ومزاياى جالب كه انسانهاى خام را به هلاكت مىكشاند و به طمع دانه ها از ديدن دامها نابينا مىنمايد . قدرت و اختيار شايستهء راد مردى است كه مالك خود بوده و از تقواى شخصيت بهره ور بوده باشد ، اگر اين قدرت را در خود نمىبينى و هنوز به مرحلهء والاى مالكيت بر خويشتن گام نگذاشته اى
دور كن آلت رها كن اختيار
اين پر و بال جلوه گاه نيروى اختيار من است كه مالك خود نيستم ، لذا قصد جدا كردن سرم را از بدن در بر دارد . انسانهاى شكيبا پر و بال خود را نيست مىانگارند تا از فرو رفتن در شر وشورش در امان باشند . و اگر از آن پر و بال زيانى بر تو عايد نشود به حال خود بگذار ، زيرا به جهت عظمت شخصيتى كه به دست آوردهاى مىتوانى آن را سپرى در برابر تيرهاى حوادث روزگاران قرار دهى ، اما اين پر و بال دنيوى با من از سر خصومت بر آمده و با من به كينه توزىى مىپردازد ، زيرا اين پيرايش طاقت جلوه نكردن ندارد .
اگر شكيبايى و خود دارى ، رهبر راه زندگيم بود نيروى اختيارى كه در دست داشتم به فعاليت شايستهء خود مىپرداخت من چونان كودك نادان يا مانند آن مست ناهشيارم كه تيغ در دست من نهادن خطاى مرگزا است .
و اگر در مغز عقلى داشتم كه رهبرى زندگيم را به دست خود مىگرفت ، همان شمشير بران وسيلهء پيروزى واقعى در زندگى من مىگشت اى انسانها
( ( 658 ) ) عقل بايد نور ده چون آفتاب
تا زند تيغى كه نبود جز صواب