بنا بر اين ، تبديل ودگرگونى دو نعمت بزرگ ( قدرت و اختيار ) به مرگبارترين سلاح از موقعى است كه در دسترس جاندارى به نام انسان قرار مىگيرد و آن قدرتى كه مىتواند ميليونها نفوس را احياء كند به شكل بمب اتمى در مىآيد و از جمجمه ها ودلهاى بشرى تل خاكستر به وجود مىآورد الكتريسيتهاى كه يكى از با عظمتترين جلوه هاى طبيعت وروشنگر همهء تاريكىها ومحرك همهء ساكنها است ، دودمان بشرى را در تاريكى فرو مىبرد وحركات نبض زندگى زندگان را به سكون ابدى مبدل مىسازد .
به طور كلى انسان در اين جهان طبيعت دشمنى ندارد ، نه قدرت با او دشمنى دارد و نه اختيار با او خصومت مىورزد و نه الكتريسيته مثلًا عداوت با بشريت دارد چنان كه اقيانوسها هرگز در دل خود راه نمىدهند كه اسلحهء نابود كننده از سطح آنها بگذرد وروانهء بندرى گردد و در كشور آن بندر كشتار گاهى به وجود بياورد . هوا هم كه براى استنشاق انسانها آماده است . هرگز به انتظار عقابهاى آهنين ننشسته است كه پر بگشايند وروانهء شهرها وروستاها شوند و تخم مرگ در جايگاه زندگى انسانها بپاشند .
آرى انسان هيچ دشمنى ندارد ، او تنها يك دشمن خطرناك دارد و آن دشمن بىامان خود او است وبس .
پس بگذاريد بار ديگر شمهاى در بارهء دشمنى انسان با خويشتن گفت گو كنيم .
خود و خود خواهى
فهم اين مسئله كه جوامع بشرى به حد لازم وكافى در هر دورهاى از تاريخ به قوانين ومقررات سودمند به حال انسانها دست يافته است ، آنقدرها هم دشوار نيست كه موجب انتشار مكاتب فراوانى بوده باشد .
اگر درست دقت كنيم ، خواهيم ديد اجتماعات بشرى در هر دورهاى با محاسبهء شرايط محيطى واجتماعى كه پيرامونش را احاطه كرده بوده است ، به وسيلهء مذهب