تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥

جواب گفتن طاووس آن سايل را

بشنو اكنون تو ز طاووس آن جواب تا بدانى هر نكويى را خطاب ( ( 641 ) ) چون ز گريه فارغ آمد گفت رو كه تو رنگ و بوى را هستى گرو ( ( 642 ) ) آن نمىبينى كه هر سو صد بلا سوى من آيد پى اين بالها ( ( 643 ) ) اى بسا صياد بىرحمت مدام بهر اين پرها نهد هر سوى دام ( ( 644 ) ) چند تير انداز بهر بالها تير سوى من كشد اندر هوا ( ( 645 ) ) چون ندارم زور ضبط خويشتن زين قضا وزين بلا وزين فتن ( ( 646 ) ) آن به آيد كه شوم زشت وكريه تا بوم ايمن درين كهسار وتيه بركنم پرهاى خود را يك به يك تا نيندازد به دامم هر كلك نزد من جان بهتر از بال و پر است جان بماند باقى وتن ابتر است ( ( 647 ) ) اين سلاح عجب من شد اى فتى عجب آرد معجبان را صد بلا

روايت

« عن ابى جعفر عليه السلام : ثلاث موبقات شح مطاع وهوى متبع واعجاب المرء بنفسه . » ( 1 ) ( سه چيز هلاك كننده است اطاعت از لئامت وپستى افراطى ، پيروى كردن از هوى وهوس و خوش آمدن نفس بر انسان ، و بزرگ داشت وشگفتى آدمى در بارهء خويشتن ) . در تقبيح عجب و خود پسندى آيات و احاديث فراوانى وارده شده است ، از آن جمله » عن الباقر عليه السلام قال الله سبحانه ان من عبادى المؤمنين لمن يسألنى الشيء من طاعتى فاصرفه عنه مخافه الاعجاب » ( 2 )

هامش
( 1 ) خصال ، صدوق ، ج 1 ، ص 76 وسفينه نقل از خصال ، ج 1 ص 161 . .
( 2 ) سفينه ج 2 ، ص 161 . .