بررسى روى نمودها وآثار وخواص وجود صورت مىگيرد ، اين مطلب كاملًا صحيح است ، ولى همه مىدانيم كه اين تكليف را علوم تحققيه به شايسته ترين وجه به عهده گرفته است ووظيفهء خود را به طور نسبى ، ولى واقعى انجام مىدهد .
هگل هم كه در مبناى فلسفهء خود به چنين تجريد بازى دست برده است ، با اين حال كوشش فوق العادهاى در تطبيق همان مفاهيم مجرد به واقعيات عينى صورت مىدهد . نبايد اين اشتباه رخ بدهد كه ما عظمت مغزى آن مردان را منكر هستيم ، بلكه بالعكس چنان كه گفتيم : فعاليتهاى مغزى آنان كشف مىكند كه داراى با عظمتترين وتواناترين مغزها بودهاند ، تاسف ما در اين است كه كاش به جاى آن همه گره باز كردن وگره بستن در تجريد مفاهيم يك صدم آن كوشش را در كشف واقعيات عينى به كار مىبردند .
موضوع ديگرى هم كه توجه به آن مىتواند ما را به يكى از عوامل ركود واقع يا بى در افكار گذشتگان رهنمون شود ، مسئلهء كشتى گيرى وگلاويزى با افكار شخصى خودشان مىباشد ، به اين معنى كه مثلًا متفكرى در يك مسئله علمى يا فلسفى اظهار نظر كرده است ، متفكر ديگرى ماه ها بلكه سالها انرژى مغزى وروانى خود را در انتقاد ورد آن نظريه مصرف مىكند ، بدون اين كه خود او به طور مستقيم با واقعيات رو به رو شود و به بحث وكاوش بپردازد برگرديم به مطلبى كه جلال الدين مطرح كرده است . او مىگويد : اين همه گره بستن وگره گشادن در منطق وفلسفه جز ضايع كردن عمر نتيجهاى در بر ندارد .
آن گرهى كه بايد گشوده شود تشخيص آن است كه آيا من سعادتمندم يا غوطه ور در شقاوت ؟ به نظر مىرسد كه جدا كردن سعادت وبدبختى انسانها در اين زندگانى از دانش وبينش وجهان يا بى ، مبارزه با موجوديت انسانى است ، وترديدى در اين نيست كه هر گونه اقدام در اين راه با شكست قطعى مواجه خواهد گشت .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 236
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٦