بشرى اين شخصيتها موجودات استثنايى بوده و همه كس توانايى آنان را ندارند .
نكته دوم - پرداختن به موضوعات و مسائل تجريد شده از واقعيات انسانى وجهانى و بند بازى با اصطلاحات ومعما زدگى وباز كردن و بستن گره هاى خيالى ، شغل رايج دورانهاى گذشته بوده است .
به عنوان مثال شما مىتوانيد نگاهى به مباحث وجود وماهيت در فلسفهء گذشتگان بياندازيد وببينيد چه انرژىهاى مغزى كه با عظمتترين قدرتهاى بشرى بوده است در همان مباحث تجريد شده از واقعيات جاريه در جهان هستى مصرف شده وتواناترين مغزها در باز كردن و بستن گره هاى آن مباحث استهلاك شده و از بين رفته است ادعا شده است كه :
مفهومه من أعرف الأشياء
وكنهه فى غاية الخفاء (
مفهوم وجود بديهى و از همهء اشياء شناخته شده تر است ، اما حقيقت وكنه آن در نهايت پوشيدگى وتاريكى است ) بسيار خوب ، چيزى كه حقيقتش قابل درك وفهم نيست ، پس آن همه مباحث روى كدامين حقيقت صورت مىگيرد ؟ از آن طرف مفهومى كه بديهىترين وروشنترين مفاهيم است ، به طورى كه احتياجى به تعريف ندارد ، ( 1 ) اين همه اختلافات وجر وبحث براى چيست ؟ اگر بگوييد : بحث و
هامش
( 1 ) خواجه نصير طوسى در كتاب تجريد بىنيازى وجود را عدم از تعريف بلكه غير قابل تعريف بودن وجود را چنين بيان كرده است :
« وتحديدهما بالثابت العين والمنفىّ العين ، او الذى يمكن ان يخبر عنه ونقيضه او به غير ذلك يشتمل على دور ظاهر ، بل المراد تعريف اللَّفظ اذ لا شيء اعرف من الوجود . )
و ( تعريف حدى براى وجود وعدم با اين معرفها ( وجود ثابت العين . عدم - منفى العين وجود - چيزى كه خبر دادن از آن ممكن است ، زيرا لفظى است ، زيرا شناخته شده تر وبديهىتر از چيزى وجود ندارد . .