هم لحظهاى تو را دل خوش دارد و سر بلندت كند ولى بيم وترس پنهانىاش تو را خواهد گداخت .
اين راز ونياز كه گفتم ، اگر چه لاغر مىكند ، ولى سينه را مانند بدر نورانى مىسازد . بدان جهت كه خداى بزرگ از مرده ها زندگان را بيرون مىآورد ، پس در حقيقت هر كس كه مىميرد به راه رشد حياتى گام مىگذارد . بنا بر اين برو ، مرده باش تا خداى حى وصمد از مردهء تو زندهء واقعى به وجود بياورد ونيز بدان جهت كه از زنده ها مرده بيرون مىآورد ، اين نفس زنده بخواهد يا نخواهد رهسپار مرگ است ، تو اگر فصل پائيز شوى بيرون آمدن بهاران را از خود خواهى ديد و اگر شب تاريك شوى ورود روز روشن را بر خود در خواهى يافت .
بيا اى بىنوا ، اين پر و بال را مكن ، زيرا كه رفو پذير نخواهد گشت و اين روى زيبا را كه مانند آفتاب روشن است مخراش ، زيرا خطاى بس بزرگى است كه زخم ناخن بر چنين رخسار زيبا فرود آيد ، اين نوعى كفران است كه تو چهرهاى را مىخراشى كه روى ماه در فراقش گريان است . شايد هم روى خود را نمىبينى و از زيباييش آگاه نيستى وبدين كار تبهكارانه دست زدهاى . بيا از لجاجت نابكارانه خود دست بردار .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 232
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٢