در اين معنى آن چه كه اسناد به ابديت داده مىشود نمودهاى طبيعى امور فوق نيست ، زيرا تضاد ميان آن امور و ابديت خيلى روشن است ، بلكه اين روح شكوفان آدمى است كه عظمت جلال و جمال الهى را حتى در محقرترين موجودات مشاهده مىكند و آن را شفاف مىبيند و پشت پرده و ابديت را به وسيلهء آن نظاره مىكند . احتمال دوم - ابديت خود حركت است ، به معناى اين كه حركت و تكامل مستند به ما وراى طبيعت آن جريان است كه هرگز متوقف نمىشود : زيرا توقف و ركود يك شىء با اين كه در رهگذر الهى قرار گرفته است امكان پذير نيست ، خداوند مىفرمايد : « وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ اَلْمُنْتَهى 53 : 42 » ( 1 ) ( پايان به سوى خداى تو است ) و مسلم است كه مفهوم حركت مربوط به ما وراى طبيعت غير از حركت در خود طبيعت است كه از هستى به نيستى و از نيستى به هستى عبور مىكند ، زيرا حقيقت هستى در ما وراى طبيعت قابل تجزيه و قطعه قطعه شدن نيست كه موجب انتزاع هستى و نيستى به معناى معمولى آن در طبيعت بوده باشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 95
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٥
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست
به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است
به ارادت بكشم درد كه درمانم ازوست
سعدى بنا به اين معنى حركت و سكون و شادى و اندوه و كوچك و بزرگ و موقت و دائمى و همهء اشياء و نمودها و روابط را مىتوان به ابديت نسبت داد ، جلال الدين مىگويد :
خنده از لطفت حكايت مىكند
گريه از قهرت شكايت مىكند
اين دو پيغام مخالف در جهان
از يكى دل بر روايت مىكند
هامش
( 1 ) سوره النجم ، آيهء 42 . .