تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
برو ، از درياى علم الهى آب درونت را شيرين ساز و آب شور را دام سر راه اين كوران بىنوا منما . برخيز و شيران خدا را ببين كه دنبال گرفتن گور مىروند ، ولى تو همانند آن سگ پستى كه با حقه بازىها فريبا دنبال كوران مىروى براى شيران خدا گور و شكارش معنايى دارد ، آنان محبوبى جز دوستى يار ندارند ، آنان همگى شير و شير گير و مست نور لا يزالى مىباشند . آنان در نظاره به صيد و صيادى مولاى خود ، دست از هر شكارى برداشته و در عشق دوست جان خود را از دست داده‌اند . محبوب بىهمتايشان آنان را مانند مرغ مرده در دست گرفته ، تا هم جنس آنان را نيز شكار كند . انسان الهى كه بمقام تسليم محض رسيده است در ميان وصل و جدايى همواره در اضطراب است تو خود اين حديث مبارك را خوانده‌اى كه : « قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرحمن » آن مرد . الهى كه شكار مرغ مرده در دست محبوب گردد ، اگر درست دقت كند خواهد ديد او شكار خود شهريار ازل و ابد است . و بالعكس -
هر كه او زين مرغ مرده سر بتافت دست آن صياد را هرگز نيافت
آن مرغ مرده زير لبان بىحركتش زمزمه‌اى دارد و -
گويد او منگر به مردارى من عشق شه بين در نگهدارى من من نه مردارم مرا شه كشته است صورت من شبه مرده گشته است
من پيش از اين با بال و پر طبيعىام مىجنبيدم ، ولى اكنون همهء جنبش و حركات من ، مستند به دست دادار دادگر است . آن جنبشهاى زود گذر و فانى كه پوست و ظاهرم را متحرك نشان مىداد ، در پشت سر گذاشته و به حركت ابدى نائل شده‌ام . حركت و ابديت ؟ آرى حركت و ابديت ، زيرا اين حركت مستند به خود اوست . هر كس پس از اين درمقابل اين جنبش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 97 | محمد تقي جعفري