( ( 979 ) ) اين عجب قرنى است بر روى زمين
پير گشتم من نديدم جنس اين
( ( 980 ) ) زين رسالت سنگها چون ناله داشت
تا چه خواهد بر گنه كاران گماشت
( ( 981 ) ) سنگ بىجرم است در معبوديش
تو نهاى مضطر كه بنده بوديش
( ( 982 ) ) آن كه مضطر اين چنين ترسان شده است
تا كه بر مجرم چه ها خواهند بست
( ( 948 ) ) برد او را پيش عزّى كاين صنم
هست در اخبار غيبى مغتنم
عزى چه بوده است ؟ و بحثى مختصر در باره خدايان و بتها ( 1 ) از دورانهاى گذشته گروه هاى زيادى از انسانها بتهايى را از اجناس مختلف پرستيدهاند . حقيقت اين پرستش چه بوده است ؟ به نظر مىرسد كه تحقيقات لازم و كافى در بارهء آن صورت نگرفته و اين مسئله تقريبا به شكل سطحى مورد توجه
هامش
( 1 ) عزى نام بزرگترين بت قريش . اساف و نائله ( قريش و خزاعه ) سواع ( بنى لحيان ) ود ( قبيله كلب ) يعوق ( مردم خيوان ) نسر ( حمير ) مناة ( همه اعراب مخصوصاً اوس و خزرج ) اللات ( بنو عتاب بن مالك ) هبل ( قريش ) مناف ( قريش ) ذو الخلصه ( خثعم و بجيلة و ازد السراة ) ذو الكفين ( دوس ) ذو الشرى ( بنى حارث بن يشكر ) اقيصر ( قضاعه و لخم و جذام و عامله و غطفان ) سعير ( عنزة ) عميانس ( خولان ) يغوث ( مذحج ) القس ( طى ) يعبوب ( جديلهء طى ) باجر ( ازد ) الاشهل ( بنو عبد الاشهل ) اوال ( بكر و تغلب فرزندان وائل ) بعل ( گروهى از . ) بعيم ، بلج ، جبت ، جبهه ، جويش ، جلسد ، ( بعضى از اعراب ) جهار ( هوازن ) دار ( بنى عبد الدار ) دوار ( گروهى از اعراب ) ذو الرجل ( بعضى از عرب حجاز ) شارق ( گروهى از اعراب ) الشمس ( گروهى از قريش ) صدا ( قوم عاد ) صمودا ( قوم عاد ) ضمار ( عباس بن مرداس سلمى ) ضيزن ( منذر ) عبعب ( قضاعه ) عوض ( بكر بن وائل ) عوف ( گروهى از اعراب ) كثرى ( جديس و طسم ) كسعه ( گروهى از اعراب ) محرق ( بكر بن وائل ) مدان ( گروهى از بنى الحرث ) مرحب ( گروهى از اعراب ) هبا ( قوم عاد ) ياليل ( گروهى از اعراب ) .