برترى داشت ، به طورى مبهوت شد كه -
گشت بىهوش و به رو اندر فتاد
تا سه روز از جسم او گم شد فؤاد
سه شبانه روز او ز خود بىهوش گشت
تا كه خلق از غش او پر جوش گشت
گلابها به روى شاه زاده پاشيدند و مداواها كردند ، تا اندك اندك به خود آمد و نيك و بد را فهميد .
پس از گذشت يك سال پادشاه از روى شوخى به شاه زاده گفت : هيچ از آن يار كهنه به ياد مىآورى ؟ آن هم خوابه و رختخواب را ياد بياور و اين قدر بىوفايى و تلخى با آن معشوقه جانكاه مكن شاه زاده -
گفت رو من يافتم دار السرور
وارهيدم از چه دار الغرور
همچنين وقتى كه مرد با ايمان به نور حق و حقيقت راه مىيابد ، از تاريكيهاى هوى و هوس روى بر مىگرداند .