تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
برترى داشت ، به طورى مبهوت شد كه -
گشت بىهوش و به رو اندر فتاد تا سه روز از جسم او گم شد فؤاد سه شبانه روز او ز خود بىهوش گشت تا كه خلق از غش او پر جوش گشت
گلابها به روى شاه زاده پاشيدند و مداواها كردند ، تا اندك اندك به خود آمد و نيك و بد را فهميد . پس از گذشت يك سال پادشاه از روى شوخى به شاه زاده گفت : هيچ از آن يار كهنه به ياد مىآورى ؟ آن هم خوابه و رختخواب را ياد بياور و اين قدر بىوفايى و تلخى با آن معشوقه جانكاه مكن شاه زاده -
گفت رو من يافتم دار السرور وارهيدم از چه دار الغرور
همچنين وقتى كه مرد با ايمان به نور حق و حقيقت راه مىيابد ، از تاريكيهاى هوى و هوس روى بر مىگرداند .