تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣

عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل

( ( 3113 ) ) پس عروسى خواست بايد بهر او تا بماند زين تزوّج نسل او ( ( 3114 ) ) گر رود سوى فنا اين باز باز فرخِ ( 1 ) او گردد ز بعد باز باز ( ( 3115 ) ) صورت اين باز گر ز ينجا رود معنى او در ولد باقى بود ( ( 3116 ) ) بهر اين فرمود آن شاه نبيه مصطفى كه الولد سرّ ابيه بهر اين معنى همه خلق اى پدر مىبياموزند طفلان را هنر ( ( 3118 ) ) تا بماند آن معانى در جهان چون شود آن قالب ايشان نهان ( ( 3119 ) ) حق به حكمت حرصشان دادست و جد بهر رشد هر صغير مستعدّ ( ( 3120 ) ) من هم از بهر دوام نسل خويش جفت خواهم پور خود را خوب كيش ( ( 3121 ) ) دخترى خواهم ز نسل صالحى نى ز نسل پادشاه طالحى ( ( 3122 ) ) شاه خود آن صالح است آزاده اوست نى اسير حرص فرج است و گلوست ( ( 3123 ) ) مر اسيران را لقب كردند شاه عكس چون كافور نام آن سياه ( ( 3124 ) ) شد مغازه باديهء خونخوار نام نيك بخت آن پيس را كردند عام ( ( 3125 ) ) بر اسير شهوت حرص و امل بر نوشته مير يا صدر اجل ( ( 3126 ) ) آن اسيران اجل را عام داد نام اميران اجل اندر بلاد ( ( 3127 ) ) صدر خواندندش كه در صف نعال جان او بسته است يعنى جان و مال

تفسير ابيات

پادشاه در صدد بر آمد كه عروسى براى فرزند پيدا كند تا نسل او در دنيا بماند . اگر اين باز شكارى و بال گسترده و تند پرواز رو سوى فنا كند ، جوجهء او پس از مرگش باز گردد ، اگر صورتش از اين جهان محو گردد ، معنايش در فرزندش به وجود خود ادامه بدهد ، چنان كه پيامبر بيدار مصطفى صلى الله عليه و آله فرمود : « فرزند راز درونى پدر است » به همين جهت است كه هميشه پدران هنرهاى خود را به فرزندانشان مىآموزند
هامش
( 1 ) فرْخ جوجه .