عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل
( ( 3113 ) ) پس عروسى خواست بايد بهر او
تا بماند زين تزوّج نسل او
( ( 3114 ) ) گر رود سوى فنا اين باز باز
فرخِ ( 1 ) او گردد ز بعد باز باز
( ( 3115 ) ) صورت اين باز گر ز ينجا رود
معنى او در ولد باقى بود
( ( 3116 ) ) بهر اين فرمود آن شاه نبيه
مصطفى كه الولد سرّ ابيه
بهر اين معنى همه خلق اى پدر
مىبياموزند طفلان را هنر
( ( 3118 ) ) تا بماند آن معانى در جهان
چون شود آن قالب ايشان نهان
( ( 3119 ) ) حق به حكمت حرصشان دادست و جد
بهر رشد هر صغير مستعدّ
( ( 3120 ) ) من هم از بهر دوام نسل خويش
جفت خواهم پور خود را خوب كيش
( ( 3121 ) ) دخترى خواهم ز نسل صالحى
نى ز نسل پادشاه طالحى
( ( 3122 ) ) شاه خود آن صالح است آزاده اوست
نى اسير حرص فرج است و گلوست
( ( 3123 ) ) مر اسيران را لقب كردند شاه
عكس چون كافور نام آن سياه
( ( 3124 ) ) شد مغازه باديهء خونخوار نام
نيك بخت آن پيس را كردند عام
( ( 3125 ) ) بر اسير شهوت حرص و امل
بر نوشته مير يا صدر اجل
( ( 3126 ) ) آن اسيران اجل را عام داد
نام اميران اجل اندر بلاد
( ( 3127 ) ) صدر خواندندش كه در صف نعال
جان او بسته است يعنى جان و مال
تفسير ابيات
پادشاه در صدد بر آمد كه عروسى براى فرزند پيدا كند تا نسل او در دنيا بماند . اگر اين باز شكارى و بال گسترده و تند پرواز رو سوى فنا كند ، جوجهء او پس از مرگش باز گردد ، اگر صورتش از اين جهان محو گردد ، معنايش در فرزندش به وجود خود ادامه بدهد ، چنان كه پيامبر بيدار مصطفى صلى الله عليه و آله فرمود : « فرزند راز درونى پدر است » به همين جهت است كه هميشه پدران هنرهاى خود را به فرزندانشان مىآموزند
هامش
( 1 ) فرْخ جوجه .