تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
تا پس از محو شدن قالب هستى آنان معانى و هنرها در جلوه و امتداد هستى شان بماند . اين حرص و جديت براى برشد رساندن و مستعد ساختن نوباوگان ، حكمت الهى است . بنا بر اين -
( ( 3120 ) ) من هم از بهر دوام نسل خويش جفت خواهم پور خود را خوب كيش
براى ازدواج فرزند دخترى از نسل مردم صالح مىخواهم نه از مردم طالح و تبه كار اگر چه مقام سلطنت داشته باشد . پادشاهان حقيقى همان مردم صالح هستند كه آزادگان حقيقى مىباشند ، نه آنان كه اسير اسافل اعضايند و گلوى هميشه بازشان . دريغا ، كه مردم نادان اسيران شهوت و خود خواهى را اميران لقب داده‌اند ، كار اينان همان وارونه گويى است كه زنگى سياه را كافور مىنامد و بيابان بىآب و علف و بىسر و ته را كه جانداران و انسانها را نابود مىكند ، مفازه مىگويند كه به معناى رسيدن و نجات يافتن است و آدم مبتلا به بيمارى پيش را نيك بخت و اسيران شهوت و حرص و آرزوها را امير و صدر اجل مىخوانند بلى ، مردم عوام ، به اسيران زنجير مرگ در شهرها نام اميران اجل گذاشته‌اند كسى را صدر مىخوانند كه جانش بستهء صف نعال ( پستترين محل مجلس ) است كه جاه و مال ناميده مىشود .