تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
حد معمولى ضرورى گرفته تا حد انفجار تأثيرات متنوعى از دو پديدهء مزبور در روان ايجاد مىشود گاهى موجب انقلاب جزئى روانى مىگردند ، گاهى ديگر موجب تشويش و اضطراب مىباشند و اين انقلاب و تشويش با در نظر گرفتن واحدهاى شخصيت انسانى انواع گوناگون پيدا مىكند . به اضافهء اين كه انفجار و اضطراب و گسستن رشتهء زندگى و ساير تأثيرات روانى منحصر به دو پديدهء غم و شادى نيست ، بلكه گاهى حيرت و ترديد و احساس بن بست در زندگى و روبه رو شدن اميد با نوميدى قطعى . . . نيز باعث تشويش و انقلاب و انفجار نابود كنندهء زندگى مىگردد .

تفسير ابيات

پادشاهى پسر جوانى داشت كه ظاهر و باطنش با هنرها آراسته بود . روزى پادشاه در خواب مىبيند كه پسرش مرده است ، اين خواب وحشتناك صفاى عالم را در پيش چشمانش آلوده كرد ، ظرف آب زندگيش از حرارت اندوه چنان خشكيد كه قطرهء اشكى هم براى گريستن نداشت . سينه پادشاه چنان از درد و دود اندوه پر شده بود كه راهى براى آه كشيدن هم وجود نداشت ، از شدت غصه نزديك بود بميرد ، چون اجلش فرا نرسيده بود از خواب بيدار شد ، پس از بيدار شدن چنان شادى در خود احساس كرد كه در عمرش نظير آن را نديده بود . اين شادى بقدرى تند و تيز بود كه مانند همان اندوه خواب نزديك بود بزندگى او پايان بدهد ، تأثير شادى و اندوه جان در بدن چنين است ، زيرا اين دو چنان بهم پيچيده‌اند كه حالات هر يك در ديگرى بشدت تأثير مىگذارد . شگفتا ، چراغ زندگى آدمى همان گونه با شدت دم اندوه خاموش مىشود كه از دم شادى . اين بهم پيچيدگى و در هم آميختگى كاشف از ضعف آدمى و خنده آور است . پادشاه با خويشتن چنين گفت : زهى كار شگفت انگيز كه علت اين شادى هيجان آور همان غم تند و تيز است اين عجبتر كه يك حقيقت از يك جهت باعث
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 580 | محمد تقي جعفري