( ( 3100 ) ) شاه انديشيد كاين غم خود گذشت
ليك جان از جنس بد ظن بگشت
( ( 3101 ) ) ور رسد خارى چنين اندر قدم
گر رود گل يادگارى بايدم
چشم زخمى زين مبادا كه شود
يادگارى بايدم گر او رود
( ( 3102 ) ) چون فنا را شد سبب بىمنتها
پس كدامين راه را بنديم ما
( ( 3103 ) ) صد دريچه و در سوى مرگ لديغ
مىكند اندر گشادن ژيغ ژيغ
( ( 3104 ) ) ژيغ ژيغ تلخ آن درهاى مرگ
نشنود گوش حريص از حرص برگ
( ( 3105 ) ) از سوى تن دردها بانگ در است
وز سوى خصمان جفا بانگ در است
( ( 3106 ) ) جان من بر خوان دمى فهرست طب
نار علتها نظر كن ملتهب
هين برو بر خوان كتاب طب را
تا شمار ريگ بينى رنجها
( ( 3107 ) ) ز ان همه بر من درين خانه ره است
هر دو گامى پر ز كژدمها چه است
( ( 3108 ) ) باد تند است و چراغ ابترى
زو بگيرانم چراغ ديگرى
( ( 3109 ) ) تا بود كز هر دو يك وافى شود
گر به بادى آن چراغ از جا رود
( ( 3110 ) ) هم چو عارف كاو از اين ناقص چراغ
شمع دل افروخت از بهر فراغ
( ( 3111 ) ) تا كه روزى كاين بميرد ناگهان
پيش چشم خود نهد او شمع جان
( ( 3112 ) ) او نكرد اين فهم پس داد از غرر
شمع فانى را به فانى دگر
چاره انديشيد ليكن چاره نى
گفت با خود نيست بيرون رفتنى
آيه
« يَوْمَ يَفِرُّ اَلْمَرْءُ مِنْ أَخِيه وَأُمِّه وَأَبِيه وَصاحِبَتِه وَبَنِيه 80 : 34 - 36 . » ( 1 ) ( رستاخيز روزى است كه انسان از برادر و مادر و پدر و دوست و فرزندانش فرار مىكند ) . « يا يَحْيى خُذِ اَلْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْناه اَلْحُكْمَ صَبِيًّا 19 : 12 » ( 2 )
هامش
( 1 ) سوره عبس ، آيهء 34 تا 36 . .
( 2 ) سوره مريم ، آيهء 12 . .