تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
( ( 3100 ) ) شاه انديشيد كاين غم خود گذشت ليك جان از جنس بد ظن بگشت ( ( 3101 ) ) ور رسد خارى چنين اندر قدم گر رود گل يادگارى بايدم چشم زخمى زين مبادا كه شود يادگارى بايدم گر او رود ( ( 3102 ) ) چون فنا را شد سبب بىمنتها پس كدامين راه را بنديم ما ( ( 3103 ) ) صد دريچه و در سوى مرگ لديغ مىكند اندر گشادن ژيغ ژيغ ( ( 3104 ) ) ژيغ ژيغ تلخ آن درهاى مرگ نشنود گوش حريص از حرص برگ ( ( 3105 ) ) از سوى تن دردها بانگ در است وز سوى خصمان جفا بانگ در است ( ( 3106 ) ) جان من بر خوان دمى فهرست طب نار علتها نظر كن ملتهب هين برو بر خوان كتاب طب را تا شمار ريگ بينى رنجها ( ( 3107 ) ) ز ان همه بر من درين خانه ره است هر دو گامى پر ز كژدمها چه است ( ( 3108 ) ) باد تند است و چراغ ابترى زو بگيرانم چراغ ديگرى ( ( 3109 ) ) تا بود كز هر دو يك وافى شود گر به بادى آن چراغ از جا رود ( ( 3110 ) ) هم چو عارف كاو از اين ناقص چراغ شمع دل افروخت از بهر فراغ ( ( 3111 ) ) تا كه روزى كاين بميرد ناگهان پيش چشم خود نهد او شمع جان ( ( 3112 ) ) او نكرد اين فهم پس داد از غرر شمع فانى را به فانى دگر چاره انديشيد ليكن چاره نى گفت با خود نيست بيرون رفتنى

آيه

« يَوْمَ يَفِرُّ اَلْمَرْءُ مِنْ أَخِيه وَأُمِّه وَأَبِيه وَصاحِبَتِه وَبَنِيه 80 : 34 - 36 . » ( 1 ) ( رستاخيز روزى است كه انسان از برادر و مادر و پدر و دوست و فرزندانش فرار مىكند ) . « يا يَحْيى خُذِ اَلْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْناه اَلْحُكْمَ صَبِيًّا 19 : 12 » ( 2 )

هامش
( 1 ) سوره عبس ، آيهء 34 تا 36 . .
( 2 ) سوره مريم ، آيهء 12 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 578 | محمد تقي جعفري