اين گياه و گل و درخت اجزاى درونى و برونى انسان است كه مىروياند و خود با حفظ خاصيت زلال و ناب بودن به جريان خود در ميان همان گلها و درختها و گياهان ادامه مىدهد ، زيرا آب زلال زندگى مانند ساير آب چشمه سارها نيست كه با فرو رفتن در اجزاء روينده و جاندار وضع آب بودن خود را از دست بدهد .
به قول جلال الدين : -
عمر ، همچون جوى نو نو مىرسد
مستمرى مىنمايد در جسد
انسان در آن حال كه لذت مىچشد ، زنده است ، احساس درد و رنج مىكند ، زنده است ، مىانديشد ، زنده است . در تخيل و تجسيم و تداعى معانى و تعجب و كنجكاوى و اشباع فعاليتهاى ساير غرايز از همان آب زلال و ناب حيات برخوردار است ولى هيچ يك از امور فوق نمىتواند جلو جريان حيات را بگيرد ، يا ماهيت آن را عوض كند به همين جهت است كه احوال درونى و اجزاء برونى انسان در همهء حالات كم و زياد مىشود و دگرگونىهاى كيفى به خود مىگيرد ، در عين حال طعم حيات همان است كه به طور طبيعى مداوم در جريان است .
اين نكته هم ناگفته نماند كه حيات در ناچيزترين جزء پوست انسانى همان است كه در عالىترين سلولها و اعصاب مغزى به فعاليت مىپردازد و خود و جهان را تغيير مىدهد .
اين آب زلال ما فوق هشيارى و ناهشيارى و تعقل و بىعقلى و انديشه و بىانديشهاى است .
در عين حال سيراب كنندهء هشيارى و تعقل و انديشه است ، لذا ساير جانوران در حفظ و ادامهء زندگى خود ، احتياجى به ناهشيارى و تخدير نداشته و درك و تحريكات خود حيات كه در كالبد دارند ، براى زندگى و چشيدن طعمش كافى مىباشد چيزى كه جلو آب زلال زندگى را مانند بر آمدگىهاى ناهموار مىگيرد ، احساس توقف و انديشه و هشيارى در حال توقف است ، نه خود هشيارى و انديشه ،