تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
دگرگونى ناچيز درونى همان موضوع محبوب به عنوان يك دشمن زشت و پليد موجوديت او را تباه مىسازد ، يا چنين گمان مىكند آن شيء محبوب در جهان هستى جز تباه ساختن هستى او كار ديگرى ندارد . كينه توزى مىكند و راه هر گونه آشتى و پيوستگى با موضوع مورد كينه اش را به روى خود مىبندد و گمان مىكند كه در تمام قلمرو هستى تنها يك موضوع وجود دارد كه با حيات او خصومت مىورزد و آن هم همان موضوع است كه كينه و عداوت او را بر انگيخته است ناگهان يك حادثهء كوچك برون ذاتى يا يك انقلاب ناچيز درونى همان موضوع را تا سرحد محبوبيت مطلق اعتلا مىبخشد اين كه پيامبران الهى و فلاسفه و متفكرين با اخلاص كه جهان بينى براى آنان مانند عالىترين وظيفه ى انسانى تلقى شده بود ، نه وسيلهء خود نمايى و خود پرستى ، اين همه در بارهء لزوم توجه انسان به موجوديت درونى خود داد و فرياد به راه انداخته‌اند ، علتى جز اين ندارد كه حساسيت و فعاليت روان آدمى در حدى از عظمت است كه جهان برونى با آن واقعيت حقيقىاش جز وسيله بازيچه‌اى در مقابل روان آدمى چيزى نيست . ما نمىگوييم : انسان است كه واقعيت برون ذاتى خود را به وجود مىآورد ، بلكه مىگوييم : روان آدمى در عين حال كه از برون ذات تاثر مىپذيرد با جهانى سر و كار دارد كه از راه حواس و فعل و انفعالات درونى به او مربوط مىشود . اين مسئله كه گفتيم كاملًا روشن است ، آن چه كه خيلى با اهميت و شگفت انگيز است ، نكته ايست كه جلال الدين در بيت مورد تحليل متذكر شده است ، او مىگويد :
عشق در هنگام استيلا و خشم زشت گرداند لطيفان را به چشم
به توضيح اين كه پس از به وجود آمدن دگرگونى در درون آدمى در بارهء موضوع عشق ، چنين نيست كه عشق مفروض فروكش كند و پديده‌اى بنام خشم و كينه در درون آدمى به وجود بيايد و معشوق زيبا و دل ربا را زشت و منفور گرداند ، بلكه خود