تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣

« فَلْيَنْظُرِ اَلإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ . خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ 86 : 5 - 6 . » ( 1 ) ( بنگرد انسان به آن چه كه از آن آفريده شده است ، از آبى جهنده ( منى ) آفريده شده است ) . « هَلْ أَتى عَلَى اَلإِنْسانِ حِينٌ مِنَ اَلدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً . إِنَّا خَلَقْنَا اَلإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيه فَجَعَلْناه سَمِيعاً بَصِيراً 76 : 1 - 2 . » ( 2 ) ( آيا زمانى بر انسان نگذشته است كه چيز مشخص و نامبرده نبوده است . ما انسان را از مخلوطى از منى مرد و زن آفريديم و آزمايشش خواهيم كرد ، لذا او را شنوا و بينا قرار داديم . )

( ( 866 ) ) عشق در هنگام استيلا و خشم زشت گرداند لطيفان را به چشم

در آن هنگام كه روان آدمى درهيجان خشم فرو مىرود ، معشوقى كه جان و دل عاشق را مىربود ، در ديده گانش زشت جلوه مىكند

اگر نوع انسانى تا اندازه‌اى با وضع روانى خود آشنايى داشت و دگرگونى آن را در نظر مىگرفت ، محبت و عداوت ، عشق و كينه و رضايت و كراهت او اين همه افراط و تفريط نمىداشت . چه شگفت انگيز است درون انسانى كه واقعيات بيرون از ذاتش را مىسازد و مىپردازد و مىسوزاند و خاكسترش مىكند محبت مىورزد و تمام موجوديت خود را در آن محبت خلاصه مىكند و تمام كارگاه هستى را مشغول انجام خدمت به آن موضوع محبوب مىداند ، چند صباح نمىگذرد كه با بروز يك حادثه ى برون ذاتى و يا با يك
هامش
( 1 ) سوره الطارق ، آيهء 5 و 6 . .
( 2 ) سوره الانسان ، آيهء 1 و 2 . .