و شماره هاى محدودى دارد با اين حال در تمام اجزاء و روابط هستى قابل تطبيق مىباشد . اين رابطهء اسرار آميز وحدت و كثرت در پشت پردهء طبيعت در حد اعلا وجود دارد . كسى كه توانايى عبور از پل خود پرستى را به دست آورد و توانست گام بان سوى پل بگذارد ، تمام موضوعات طبيعت و ما وراى طبيعت براى او يك مجموعهء متشكل و واحد نمودار مىگردد ، ديگر براى او شناسايى صداى سقوط يك برگ از درخت و شناخت علل تلاشى كهكشانها تفاوتى ندارد .
اگر بخواهد راز نهانى به وجود آمدن و جريان سپهر لاجوردين را مورد توجه قرار بدهد ، همان مقدار آگاهى احتياج دارد كه بخواهد اسرار پرواز يك پرنده را در فضاى بىكران و فرود آمدنش را در آشيانهء محقرش درك كند ، چنان كه در جهان طبيعت و قلمرو مغزى انسان چنين است كه پس از درك ماهيت دايره و قوانين اصول مربوطه بان ، كوچكى و بزرگى دايره و نقش بستن آن روى يك سنگ ريزه از ديروز با نقش بستن آن در خورشيد كهنسال كوچكترين تفاوتى نمىكند .
به عنوان نمونه همين كتاب مثنوى را كه تراوش مغز و دل يك انسان است ، در پيش رويتان بگذاريد و آن را بدقت مطالعه نماييد ، خواهيد ديد آن قلمرو روانى كه جلال الدين توانسته است بدان جا راه بيابد ، با همان اهميت و ديد و طعم كه مىگويد :
حكمت اين اضداد را برهم ببست
اى قصاب اين گرد ران با گردن است
با همان وضع روانى است كه مىگويد :
آن كه گويد رمز قالت نملة
هم بداند راز اين طاق كهن
اين حالت روانى موقعى به انسان دست خواهد داد كه چشم از مضمون جملهء ذيل كه به كانت منسوب است بپوشد . او گفته است :
اسناد آغاز علم به خدا شوخ چشمى است ، اما اين كه پايان علم رو به خدا است صحيح است در جملهء فوق كه از كانت مشهور است ، بارها دقت نظر نموده و انديشيدهايم در ظاهر امر چنين مىنمايد كه كانت مطلب دقيقى را متذكر شده است ، اين يك گمان