يكى اين كه بدون قدرت دفاع از شعله هاى سوزندهء سرمايهء هستى و بدون اختيار ، عواملى از طبيعت يا انسانهاى ديگر بسراغ خرمن هستىاش بيايد و بسوزاند و خاكسترش بسازد .
دوم - به جهت كوته بينى و هوى پرستى و خود پرستى آتش در خرمن هستىاش شعله ور سازد و به خاكسترش تبديل نمايد . ولى در هر دو مورد مادامى كه روح از حال اعتدال بيرون نرفته است نيرويى براى تجديد كشت و درو دارد كه مىتواند از زمين زندگانى خرمنى به دست آورد .
از طرف ديگر اين انسانها كه در روى زمين زندگى مىكنند به دو دستهء عمده تقسيم مىشوند : - دسته يكم - كسانى هستند كه به جهت محدوديت قدرت و وسايلشان هر روز مىكارند و محصولش را هم همان روز مستهلك مىسازند .
اينان حيات خود را لحظه بلحظه از ميان عوامل طبيعت و انسان بيرون مىكشند و به راه مىافتند و براى لحظهء ديگر احتياج به تكاپو دارند و براى به دست آوردن حيات دست و پا مىزنند .
اينان به يك معنى هم مرز جانورانند ، چنان كه اندوخته و سرمايهء مادى براى لحظات آيندهء زندگى ندارند ، همچنان اندوخته و سرمايهء معنوى هم ندارند .
اين دسته از مردم از زندگى تثبيت شده و داراى ضابطه و قانون محرومند ، كارى كه مىكنند اين است كه بىاختيار از سبد روز به سبد شب منتقل مىشوند و كارى به آن ندارند كه جهانى وجود دارد و انسانى .
علت به وجود آمدن اين دسته از مردم كه متاسفانه شماره آنان نيز خيلى فراوان است ، ناپيوستگى انسان به انسان ديگر در يك زندگانى كلى است كه همواره مورد آرزو و ايده آل سردمداران بوده ، بجز موارد بسيار نادر تنها در اشعار و مقالات مورد گفتگو قرار مىگيرد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 474
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧٤